تریلوژیِ «موسیقی در شهر خدا»
سنت آگوستین و موسیقی در شهر خدا ، نخستین بخش از سهگانهای در جستجوی مفهومِ موسیقی در تاریخ ادیانِ ابراهیمی است. موسیقی یکی از موضوعاتی است که بسیار در معرض داوریهای متناقض قرار گرفته است. موسیقی در عین آنکه در بسیاری از سنتهای دینی وسیلهای برای نیایش، ستایش، آموزش و انتقال تجربه معنوی بوده است، همواره با پرسشهایی بنیادین نیز روبهرو شده است؛ آیا زیباییِ صدا میتواند انسان را به حقیقت نزدیکتر کند یا آنکه خود به حجابی میان انسان و حقیقت بدل میشود؟ آیا موسیقی صرفاً هنری برای برانگیختن احساسات است، یا میتواند در شکلگیری نظم اخلاقی، حیات دینی و نهاد و سازمانهای اجتماعی نیز نقشی ایفا کند؟ این پرسشها تنها به مشروعیت یا عدم مشروعیت موسیقی محدود نمیشوند، بلکه به تلقی هر سنت دینی از انسان، بدن، روح، زیبایی، عبادت و جامعه بازمیگردند.
از همینرو، تاریخ موسیقی را نمیتوان صرفاً با مطالعه دگرگونی سازها، سبکها یا شیوههای اجرا بهغایت درک کرد. در پسِ هر فرهنگ موسیقایی، دستگاهی از اندیشه نهفته است که حدود و ثغور شنیدن، اجرا کردن و حتی سکوت را تعیین میکند. هرگاه یک سنت دینی درباره موسیقی سخن میگوید، در حقیقت درباره نسبت انسان با امر قدسی، جایگاه حواس در تجربه ایمان، مرز میان لذت و حقیقت، و امکان یا امتناع رستگاری از مسیر تجربه زیبایی نیز سخن میگوید. از این منظر، موسیقی نه صرفاً یک پدیده شنیداری، بلکه مسئلهای الهیاتی، فلسفی و اجتماعی است.
مجموعه جستارهای «موسیقی در شهر خدا» از دل همین مسئله شکل گرفته است. این نوشتهها در پی تدوین تاریخ موسیقی مذهبی یا گردآوری دیدگاههای فقهی و الهیاتی درباره موسیقی نیستند؛ بلکه نگارنده در مسیرِ آن میکوشد نشان دهد اندیشه دینی چگونه موسیقی را به یکی از مهمترین مسائل خود بدل ساخته است. پرسش محوریای که سه جستار این مجموعه را به یکدیگر پیوند میدهد، چنین است؛
جایگاهِ موسیقی در اندیشه دینی کجاست؟ یک پدیده شنیداری، مسئلهای الهیاتی و اخلاقی یا کنشی اجتماعی!؟
این پرسش، محور مشترک هر سه جستار خواهد بود. هدف نگارنده آن نیست که نشان دهد کدام دیدگاه درباره موسیقی «درست» یا «نادرست» است؛ بلکه خواهم کوشید در حینِ مطالعه این 3 جستار درک کنیم هر پاسخ به مسئله موسیقی، بر چه تصویری از انسان، جهان، عبادت و نظم اجتماعی استوار شده است.
جستار نخست از این تریلوژی که اکنون پیشروی شماست به اندیشه آگوستینِ قدیس اختصاص دارد؛ متفکری که در آستانه شکلگیری جهان مسیحی، مسئله موسیقی را در پیوند با حقیقت، زیبایی و رستگاری صورتبندی کرد. در آثار او، موسیقی نه به دلیل ساختار صوتی خود، بلکه به سبب تأثیرش بر جهتگیری روح انسان اهمیت مییابد. دغدغه اصلی آگوستین این است که آیا انسان در تجربه موسیقایی به حقیقتی فراتر از صدا راه مییابد، یا آنکه شیفته خودِ زیبایی صوت میشود و از غایت الهی آن بازمیماند. همین تنش میان لذت زیباییشناختی و حقیقت دینی، یکی از بنیادیترین مباحث الهیات موسیقی در سنت مسیحی را بنیان مینهد.
جستار دوم (که متعاقباْ در اختیار شما قرار خواهد گرفت) به توماس آکوئیناس میپردازد؛ متفکری که با نظاممند کردن الهیات مسیحی، جایگاه موسیقی را در منظومهای گستردهتر از عقل، نظم، فضیلت و خیر مشترک بازتعریف کرد. اگر آگوستین بیش از هر چیز دغدغه سلوک درونی انسان را داشت، آکوئیناس موسیقی را در نسبت با نظم آفرینش، زندگی جمعی و ساختار عقلانی جهان نیز مورد تأمل قرار داد. از این رو، گذار از آگوستین به آکوئیناس تنها انتقال از یک متفکر به متفکری دیگر نیست، بلکه گذار از تجربه دینی فردی به سامان الهیاتی و اجتماعی موسیقی است.
جستار سوم اما افق این بحث را به سنت عبری و اسلام گسترش میدهد. در این بخش، جایگاه موسیقی در متون مقدس، آیینهای دینی و تجربه تاریخی جوامع مؤمن بررسی خواهد شد؛ از مزامیر داوود (ع) و موسیقی معبدِ اورشلیم تا تلاوت قرآن، اذان، میراث روایی و شکلگیری نگرشهای گوناگون درباره موسیقی در تمدن اسلامی. این جستار نشان خواهد داد که بهبرداشتِ نگارنده موسیقی، فارغ از داوریهای فقهی و الهیاتی، چگونه در شکلدهی حافظه جمعی، همبستگی اجتماعی، آیینهای عبادی و تجربه زیسته مؤمنان نقشی بنیادین ایفا کرده است.
از این منظر، «شهر خدا» در عنوان این مجموعه صرفاً ارجاعی به اثر مشهور سنت آگوستین نیست؛ بلکه استعارهای از تمامی صورتهای تاریخی جامعه ادیان ابراهیمی است؛ جامعهای که در آن موسیقی همواره در مرز میان آسمان و زمین، میان احساس و تعقل، میان زیبایی و حقیقت، و میان آزادی و انضباط قرار گرفته است. در چنین افقی، موسیقی دیگر تنها موضوعی برای تاریخ هنر یا موسیقیشناسی نیست، بلکه به دریچهای برای فهم تاریخ اندیشه، الهیات، فرهنگ و سازمان اجتماعی بدل میشود.
سه جستار پیش رو، روایتی از تاریخ موسیقی نیستند؛ روایتی از تاریخ اندیشیدن درباره موسیقیاند؛ تاریخی که نشان میدهد هرگاه ادیان درباره موسیقی سخن گفتهاند، در واقع درباره انسان، نسبت او با امر قدسی و شیوه زیستن او در «شهر خدا» نیز سخن گفتهاند.
آگوستینِ قدیس و شهرِ خدا
سنت آگوستین ، یکی از تأثیرگذارترین متفکران تاریخ مسیحیت و فلسفه غرب در قرون میانه است. قرون وسطی یا میانه اصطلاحی است که به دورهای هزار ساله از تاریخ اروپا یعنی از انقراض امپراطوری روم در قرن پنجم میلادی تا آغاز دوران علم ، تکنولوژی و نظم سیاسی جدید اطلاق میشود.٬٬ (مظلومی 9،1379). ٬٬او نخستین متفکر مسیحی است که توجه ویژهای به هنر و زیبایی نشان داد و اقدام به تدون نظام جامع در این زمینه کرد که تأثیر شگرف بر اندیشمندان پس از خود گذاشت٬٬ (رازیزاده، 79،1397). زندگی او، که از دوران جوانی پر فراز و نشیب تا تبدیل شدن به یک اسقف و الهیدان برجسته را در بر میگیرد، سرشار از تحولات فکری و معنوی بود. اندیشههای او در زمینههای گوناگون، از جمله فلسفه، الاهیات، و همچنین نظریات مربوط به هنر، زیبایی، موسیقی و زمان تأثیری عمیق و ماندگار بر تمدن غرب گذاشته است.
آگوستین اهل پیپو[1] یا همان سنت آگوستین در سال ۳۵۴ میلادی در شهر طاجست[2] واقع در نومیدیا، شمال آفریقا در منطقه کنونی الجزایر در خانوادهای لاتینزبان که از سوی پدری عمدتاً غیرمعتقد بودند دیده به جهان گشود. مادرش مونیکا اما، زنی مسیحی و بسیار مؤمن بود که نقش مهمی در تربیت و هدایت معنوی او ایفا کرد (براون، 1969، 25-15).
سنت آگوستین تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش و سپس در ماودوروس[3] گذراند و در کارتاژ[4] به تحصیل عالی، به ویژه در رشته بلاغت[5]، پرداخت. دوران جوانی او با شور و اشتیاق به دانش، علاقهمندی به ادبیات لاتین، و همچنین زندگی پرهیاهو و تجربهی گرایشهای فلسفی مختلف ازجمله مانویت همراه بود (پینه-کافین، 1961، 60). در حدود سال ۳۸۳ میلادی، آگوستین به رم رفت و سپس به میلانو (میلان) منتقل شد تا در آنجا به تدریس بلاغت بپردازد.
در این دوره، او با آثار نوافلاطونیان آشنا شد و تحت تأثیر سخنرانیهای اسقف آمبروسیوس[6] قرار گرفت. این ملاقاتها و مطالعهی آثار، زمینه را برای تحول فکری و ایمان عمیق او به مسیحیت فراهم آورد. سرانجام، در سال ۳۸۶ میلادی، او دست از شغل دولتی خود کشید و در ویلا اسونسیو[7] غسل تعمید یافت (براون، 1969، 107).

پس از بازگشت به آفریقا، او به تدریج در جامعه مسیحی جایگاهی یافت و در سال ۳۹۵ میلادی به عنوان اسقف شهر هیپو منصوب شد. آگوستین تا پایان عمر خود در سال ۴۳۰ میلادی، در مقام اسقف، به تدریس، نگارش، و رهبری جامعه مسیحی پرداخت (بانر، 1986، 48-45). سنت آگوستین پیش از ورود به آئین مسیحیت نیز به هنر علاقمند بود و حتی پس از تعمید یافتن نیز آن علاقه را حفظ نمود.
از سویی دیگر پس از درآمدن به آئین مسیحیت، اندیشههای او تحت تأثیر آموزههای مسیحیت قرار گرفت و رنگ و بویی تازه یافت. این علاقه او تا حدی بود که میتوان گفت ٬٬تمام اندیشهها آگوستن قدیس خواه در حوزه سیاست، و خواه در زمینه هنر و زیبایی تحت تأثیر آموزههای مسحیت قرار دارد٬٬ (اسمیث، 627، 2005).
این علاقه او را بر این داشت تا پس از سقوط روم غربی و در دفاع از مسیحیت و اندیشههای آن در برابر مخالفینی که دلیل سقوط امپراطور بزرگ روم را آئین و آموزههای مسیحیت میدانستند کتاب شهرخدا را تألیف نماید. در این کتاب سنت آگوستین انسانها را بر اساس باورمندی به خداوند (در آموزههای مسیحیت) به دو دسته کلی مردمان در شهر خدا (Civitas Dei) و در شهر زمین (Civitas Terrena) تقسیم نموده و برای هر شهر و مردمانش نیز سرانجامی را متصور میگردد. درست در اینجاست که توجه به نکته کلیدی در بررسی آراء و نظرات سنت آگوستین در حوزه هنر و زیبایی ضروری مینماید و آن اینکه؛ باید توجه داشته باشیم که توجه آگوستین به هنرها و زیبایی که به تنظیم و تألیف نخستین رساله جامع در این حوزه انجامید ذیل توجه او به خداوند و آموزههای دینی است. از همین رو تنها میتوان هنر، هنرمند و زیبایی که او برمیشمارد را شامل هنر و هنرمندان در شهر خدا، و نه تمام جریان هنری و نه تمام هنرمندان در آن دوران دانست.
زیبایی و هنر در نگاه سنت آگوستین
یکیاز بنیادیترین پرسشهایی که سنت آگوستین در سراسر اندیشه زیباییشناسانه خود دنبال میکند این است که؛ ٫٫انسان چرا چیزی را زیبا مییابد؟٬٬ پاسخ او نه از تجربه حسی، بلکه از حقیقت آغاز میشود. زیبایی برای آگوستین کیفیتی نیست که صرفاً در چشم بیننده شکل بگیرد یا محصول ذوق و سلیقه افراد باشد؛ بلکه نشانهای از نظمی است که پیش از ادراک انسان در جهان وجود دارد. از این رو، هر تجربه زیباییشناختی، اگر به درستی فهم شود، انسان را از جهان محسوس به سوی سرچشمه آن نظم هدایت میکند؛ سرچشمهای که در نگاهِ او همان «خداوند» است.
این تلقی، آشکارا ریشه در سنت افلاطونی و نوافلاطونی دارد، اما سنت آگوستین آن را در چارچوب الاهیات مسیحی بازخوانی میکند. اگر افلاطون زیبایی را پرتوی از عالم مُثُل میدانست، آگوستین منشأ آن را ذات خداوند معرفی میکند. بدین ترتیب، زیبایی دیگر صرفاً یکی از ایدههای جاودانه نیست، بلکه تجلی حضور خالق در جهان آفرینش است. او در اعترافات هنگامی که از شگفتی خود در برابر طبیعت سخن میگوید، تأکید میکند که انسان نباید در خود اشیای زیبا متوقف شود؛ بلکه باید از خلال آنها به سوی آفریدگارشان حرکت کند. طبیعت، هنر و هر آنچه زیباست، تنها زمانی ارزش حقیقی مییابد که انسان را متوجه منشأ زیبایی سازد.
سنت آگوستین در نظام فکریِ مبتنی بر زیباییاش، ابتدا به طرح این مسئله میپردازد که آیا یک امر زیباست چون لذتبخش است و یا لذتبخش است چون زیباست؟
او به طور مطلق وجاهت را به زیبایی میسپارد و اذعان میکند که لذت امری برآمده از زیبایی است. سپس او بهسراغ امر زیبا رفته و با استناد به نظریات حکمای یونان باستان نقش تناسب در زیبایی را پیش میکشد.
سنت آگوستین استدلال میکند امری زیبا خواهد بود که اجزای آن در تناسب کامل با یکدیگر باشند. ٬٬او زیبایی یک شیء مرکب را نه برآمده و نتیجه زیبایی اجزاء آن بهتنهایی، بلکه ثمره ارتباط هماهنگ این اجزاء در نسبت با کل است. بهطوری که این اجزاء، بتوانند در کنار یکدیگر وحدت برآمده از یک هماهنگی را برجسته سازند٬٬ (تاتارکویچ،1991، 51). پس میتوان استنباط کرد که در نگاه آگوستین زیبایی یک قطعه موسیقی یا یک اثر نقاشی به هماهنگی وحدت آفرین تمامی اجزاء سازنده آن بازگردد.
اما چگونه میتوان هماهنگی و تناسب را سنجید؟ سنت آگوستین استدلال میکند که تناسب بر اساس رابطهای است که بر اساس مقیاس بنا نهاده شده باشد. در اینجا، او برای درک مقاس مفهوم «عدد» را پیشنهاد میدهد. ٬٬او برای عدد جایگاهی والا را متصور میشود و نهتنها عدد را نیروی محرک هنرمند در خلق اثر هنری میداند، بلکه مدعی میشود که عدد شرط وجودی تمام اشیاء دارای صورت است و بدون عدد چیزی باقی نمیماند٬٬ (کوهنس، 160، 1998). سپس آگوستین به موضوع داوری در خصوص کیفیت شیء زیبا پرداخته و چگونگی و میزان تعامل 3 کیفیت؛ عدد، نظم و مقیاس را مشخصکننده میزان تلقی در تشخیص میزان زیبایی میداند. (رازیزاده، 83،1397).
او میان زیبا (Pulchrum) و زیبایی (Pulchritude) تفاوت قائل میشود. آگوستین زیبا را همان امر محقق در عالم بیرون میدانست و زیبایی را بهمنزلة بنیان و روح تمام چیزهای زیبا معرفی میکرد. او با ملاک قرار دادن تبدیل و تغییر، اینگونه نتیجه گرفت که زیبایی هرگز قابلتغییر نیست. بدینسبب هرآنچه تغییر کند و یا مانعی بتواند بروز زیباییاش را تحت تأثر قرار دهد، تنها میتواند زیبا باشد. بدینجهت، تنها چیزی حامل روح زیبایی است که تغییرناپدیر باشد. آنچیزی که بهصورت غیرقابل تغییر زیباست، همان اصلی است که زیباییهای تغییرپذیر را زیبا میکند. از اینرو؛ هیچچیزی از این قابلیت برخوردار نیست که بتواند از نفس زیبایی، زیباتر باشد. این زیبایی که در بند زمان،مکان و حتی زوال نیست، همان ایده زیبایی در نزد افلاطون است (کری، 2008، 25).
در اینجاست که آگوستین با اینکه تحت تأثیر فلسفه و اندیشههای افلاطونی و نوافلاطونی بود، جهانبینی خود را بر پایهی دیدگاه مسیحی استوار کرد. او هنر را نه امری صرفاً زمینی و مادی، بلکه بازتابی از نظم الهی و حقیقت متعالی میدانست. آگوستین بر این باور بود که هنر، در بهترین شکل خود، تقلیدی از نظم و زیبایی موجود در خلقت خداوند و بازتاب ظهور و حضور اوست. او معتقد بود که قوانین زیباییشناختی در هنر، مانند تناسب، هماهنگی و نظم، بازتابی از نظم عقلانی و زیبایی ابدی خداوند هستند، و باید منشاء زیبایی را در خالق اشیاء زیبا جستجو نمود؛ او با بکار بردن آموزهای مسیحی مدعی است که؛ خدا که بسیط محض است، بدون اینکه صورت داشته باشد خالق صورتها و منشاء وحدت است، عددِ بی عدد است، مقیاسٍ بیمقیاس و وزنٍ بیوزن است.بهعبارت دیگر در عینحال که همهچیز است، هیچچیز نیست. زیبایی ذات خداوند است و خارج از وجود او چیزی بهمعنای زیبایی محض وجود ندارد (کاتسوشی، 2009، 25).
هنر سودمند و هنر ناسودمند
با اینکه آگوستینِ قدیس متر و معیار یکسانی برای سنجش هنرها در شهرخدا ارائه میدهد و میان آنها تفاوتی قائل نمیشود، اما مشخصاْ در آثار او میتوان دریافت که هنرها در نگاه او یکسان و همتراز نیستند و برخی هنرها شایسته ستایشاند و از برخی هنرها باید اجتناب نمود. آگوستین به داوری هنرهایی ازجمله موسیقی، معماری، شعر، نمایش و هنرهای تزئینی پرداخته است و آنها را به دو دسته عمده سودمند و غیرسودمند یا بیمصرف تقسیم نموده است.
هنر سودمند
او هنر، به ویژه موسیقی و معماری، را جزء هنرهای سودمند تلقی کرده و آنها را ابزارهایی مهم برای آموزش و ترغیب مؤمنان به سمت فضیلت و حقیقت میداند. او موسیقی را به دوجهت سودمند میداند. نخست برخورداری از تناسباتِ عددی و سپس بدلیلِ امکانِ انتقالِ آموزههای دینی. او در خصوص معماری هم با همین رویکرد به داوری پرداخته و آن را بهسبب قاعدهمندی و برخورداری از نظم عددی شایسته ستایش و سودمند تلقی میکند.
آگوستین معماری را دارای این قدرت متصور میشود که مؤمنان بهواسطه آن به تقویت آموزههای دینی در قلب خود بپردازند. او معتقد است همانگونه که بنای معماری انسان را در دل خود جای داده و از گزند باد و باران حفظ نموده و دور مینماید، مؤمنان نیز باید ایمان به خداوند را در قلب خود حفظ نموده -مانند سقفِ اکثر کلیساها که تداعی کننده یک قایق است و ارجاع به داستانِ بر روی آب راه رفتنِ عیسی مسیح (س) و پطرس دارد- و آنها را از گزند وسوسهها دور کنند. بر همین مبنای ساده و همردیف با موسیقی، اگر هنر معماری از این معنا فراتر رفته و توجه به عظمت و زیبایی و جزئیات بنا آنچنان گردد که توجه انسان را تنها به خود جلب نموده و مات و مبهوت نماید خود به گناهی بزرگ تبدیل شده و به قطارِ هنرهای غیرسودمند تقلیل خواهد یافت (آگوستین،1380،281).
هنر ناسودمند
آگوستین در دستهبندی هنرهای ناسودمند به گروههایی از جمله؛ هنرهای مضر، هنرهای غیرسودمند و هنرهای با بهرة اندک از نظم عددی قائل است. آراء و نظرات آگوستین به روشنی نشان میدهد که او با هنر شعر آشنایی داشته است. آگوستین با عنایت به علاقهاش به هومر در پیش از درآمدن به کیش مسیحیت و اینکه حتی پساز ایمان آوردن شعر را کمخطرتر از فلسفه میدانسته و گاهی آن را غذای روحانی برای متفکر قلمداد مینموده است، بازهم هنر شعر را یکی از هنرهای غیرسودمند تلقی کرده است. او معتقد است که شعر خیالی فریبنده و بیهوده بیش نیست و نتیجهای جز اتلاف وقت بههمراه ندارد (همان، 82).
هنر دیگری که آگوستین مورد سرزنش قرار میدهد نمایش است. او بهاین سبب که اغلب متن نمایشنامهها توسط شعراء نگاشته میشود و او در خصوص شعر و شعرا نظرات مشخصی دارد آن را مورد سرزنش قرار میدهد. از سویی دیگر، اغلب نمایشنامهها در خصوص خدایان پیشین یونان نگاشته میشد و بهعموم مردم این احساس را منتقل مینمود که زندگی آنان در اختیار قدرت بلامنازع این خدایان قرار دارد. و یا در نمایشها زرق و برق روزگار آنچنان بود که مردم فقیر با مشاهده ثروت و داراییهای ثروتمندان در نمایشها دچار حالت افسردگی و شک در ایمان میگردیدند (هرت، 111،2012).
البته همانطور که ممکن است حدس زده شود، آگوستین قدیس در این نقطه هم مواردی را مورد استثناء قرار میدهد. او این جهان و زندگی را صحنة نمایش خداوند تلقی نموده و اوج و حساسترین نقطه آن را نیز واقعه مصلوب شدن عیسی مسیح (س) میداند. پس اگر نمایشی با این مضامین که احیاء کننده نور ایمان در دل مؤمنان باشد تهیه و اجرا گردد مورد تأیید آگوستین بوده است (آگوستین، 1392، 87).
نقطه چالشبرانگیز اما، سومین دسته از هنرهایی است که مورد سرزنش سنت آگوستین واقع میگردد. هنرهای تزئینی با همان منطق دستههای پیشین مورد شماتت آگوستین قدیس واقع میگردد. او از یکسو این هنر را بیمصرف و غیرقابلقبول میداند. اما از سویی دیگر او خداوند را برای آفرینش جهانی زیبا و پر از جزئیات کوچک و درعین حال کاربردی میستاید و اذعان میکند که این خداوند است که به هنرمند نیروی خلق اثری تزئینی را اعطاء نموده است (آگوستین، 1380، 282). این محل تضاد، نقطهای است که شاید بتوان به رأی حقیقی آگوستین در خصوص هنر پی برد؛
نکته ای که در آثار آگوستین جلب توجه میکند این است که نگاه او به هنرها نه بر اساس ماهیت و ویژگیهای اختصاصی، بلکه مبتنی بر کارکرد آنهاست؛ بدین معنی که این هنرها تا چه حد در اختیار مذهب و آموزههای دینی قرار میگیرند بر این اساس آگوستین به هنرهایی روی خوش نشان داد که در عصر او بیشتر کار کردشان در اختیار مذهب قرار داشت و هنرهایی را مورد بیمهری قرار داد که بیشتر نمود آنها از چنین ویژگی برخوردار نبودند. به طوری که او هر چند به هنرهایی نظیر نمایش بیتوجهی کرد، اما هیچگاه با نمایشهای در خدمت دین مخالف نبود. از این رو، سودمندی و غیر و سودمندی هنرها از منظر آگوستین به معنی در خدمت دین بودن یا نبودن آنهاست (رازیزاده، 87،1397).
در جستوجوی هارمونی؛ موسیقی برای سنت آگوستین بهمثابه مسئلهای الهیاتی
سنت آگوستین موسیقی را یکی از مخلوقات پسندیده خداوند معرفی مینماید؛ چراکه موسیقی از این موهبت ذاتی برخوردار است که آتش پرهیزکاری و ایمان را در دل مؤمنان روشن و آنها را بهسوی آموزههای دینی رهنمون نماید. او دلیل زیبایی موسیقی را نیز در هماهنگی و تناسب عددی موجود در موسیقی میداند و آن را برترین هنرها برمیشمارد (رازیزاده، 83،1397).
سنت آگوستین به این نکته نیز متعرف میگردد اگر این هنر والا با نوای انسانی -که خود بجهت برخورداری از تناسبات عددی والا و اینکه خداوند آن را بر اساس تصویر و صورت خود آفریده است- همراه گردد از ارزش والاتری نیز برخوردار خواهد شد. او برای این امر داوود نبی (ع) را نیز بهعنوان نمونه موردی ذکر میکند که با لحن خوش خود و تواناییاش در نواختن موسیقی دلهای مردمان را بهسوی تعالیم و آموزههای الهی رهنمون میساخت. همچنان که امروزه همچنان ساخت قطعاتی تحت عنوان سرودها (Psalms) مرسوم است و آروو پِرت مجموعهای درخشان از این قطعات را تصنیف نموده است.
سنت آگوستین رسالت موسیقی را زنده نمودن مفاهیم انتزاعی برآمده از آموزههای ایمان مسیحی میداند و معتقد است٬٬اگر همین موسیقی که تا این اندازه مورد تمجید است از این رسالت پافراتر گذارد و به جایگاهی برسد که تنها صوت و آهنگ آن مورد توجه قرار گیرد و جذابتر از مفاهیمی که درپی انتقال آن است گردد، خود به گناهی بزرگ تبدیل میشود و نتجهای جز آزرده کردن روحالقدس بههمراه نخواهد داشت٬٬ (رازیزاده، 84،1397).

همین نگرشِ است که در تفکر سنت آگوستین و آباء کلیسا، جایگاه ويژهای برای موسیقی میسازد. این جایگاه نه به سبب لذت حسی موسیقی، بلکه به دلیل نسبت آن با نظم، عدد و امکان هدایت انسان به سوی خداوند است. در نگاهِ آگوستینِ قدیس؛ آنچه موجب زیبایی یک قطعه موسیقی میشود، نه صرفِ خوشآوایی نغمات، بلکه هماهنگی میان عناصر موسیقی، نظمِ ریتمیک، نسبت فواصل و وحدت کلی اثر است.
همان اصولی که پیشتر درباره زیبایی بیان شد—یعنی عدد، تناسب، مقیاس و نظم—در موسیقی به شکلی پر شکوهتر از دیگر هنرها ظهور و بروز مییابند. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که موسیقی برای سنت آگوستین نمونهای عینی از نظم الهی است که در جهان محسوس تجلی یافته است. همین تلقی سبب شد که موسیقی در نخستین سدههای مسیحیت، بیش از آنکه هنری برای سرگرمی باشد، وسیلهای برای عبادت و تعلیم دینی تلقی شود. بخش عمده موسیقی کلیسایی تا سدههای نخست قرون وسطی در قالب آوازهای مذهبی اجرا میشد و اجرای سازها در آیینهای رسمی کلیسا جایگاه بسیار محدودی داشت (موسیقی در قرون وسطا). آواز انسانی، به عنوان آفریده مستقیم خداوند، مناسبترین ابزار برای انتقال کلام مقدس محسوب میشد و به همین دلیل موسیقی مذهبی در آغاز، عمدتاً بر پایه آواز بدون همراهی ساز شکل گرفت.
قدیمیترین نمونههای باقیمانده از این سنت، آوازهای گریگوریانی هستند که از برای سالیانِ متمادی، مهمترین موسیقی رسمی کلیسا را شکل میدادند. این آوازها در ابتدا و شاید تحتِ تأثیرِ همین نگاه، دارای بافتی تکصدایی بودند و بخش همراهی سازی نیز در آنها وجود نداشت. آهنگسازان کلیسایی که معولاْ ازمیانِ کشیشان بودند بر اساس قواعد مشخصی به ساخت ملودی میپرداختند. قوانینی ازجمله؛ حرکتهای پیوسته، پرهیز از پرشهای بزرگ، اجتناب از کروماتیسم و … که همگی در راستای ایجاد نوعی تعادل و آرامش شنیداری بودند.
اینها ویژگیهایی بودند که با نگاه سنت آگوستین به نظم و تناسب کاملاً همخوانی داشتند. اما نکته اصلی این است که سادگی ظاهری این موسیقی ناشی از فقر هنری و هارمونیک نبود، بلکه نتیجه نوعی نگرش الهیاتی به موسیقی بود. هدف اصلی این آوازها انتقال متن و کلامِ مقدس، ایجاد تمرکز در نیایش و دور نگاه داشتن مؤمنان از هرگونه جلوه نمایشی و لذت صرفاً حسی بود.

همچنین ریتمِ آزاد در آوازهای گریگوریانی که تابع مترهای منظم موسیقیِ پساز خود نبود، بلکه از آهنگ طبیعی واژگان لاتین و متن مقدس پیروی میکرد. به همین دلیل این آثار حالتی شناور، جاری و مراقبهگون دارند و شنونده را بیش از آنکه متوجه مهارت موسیقایی سازنده کنند، به تأمل در متن و معنا دعوت میکنند. این همان وضعیتی است که آگوستین آن را مطلوب میدانست؛ یعنی موسیقی باید خدمتگزار معنا باشد، نه آنکه خود به موضوع اصلی توجه تبدیل شود.
در واقع، نگرانی مشهور آگوستین از موسیقی نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود. او با صداقت اعتراف میکند که گاه زیبایی آوازهای کلیسایی چنان بر او تأثیر میگذاشت که بیم آن داشت شیفتگی به خود موسیقی جای توجه به پیام الهی را بگیرد. از نگاه او، اگر لذت شنیدن اصوات بر فهم معنای کلمات غلبه کند، موسیقی از رسالت حقیقی خود فاصله گرفته و حتی میتواند به مانعی در مسیر ایمان تبدیل شود. از این رو ارزش موسیقی نه در زیبایی صوتی آن، بلکه در میزان توانایی آن برای هدایت روح انسان به سوی خداوند است.
آگوستین این کشاکش را با صداقتی کمنظیر در کتاب دهم اعترافات بیان میکند؛ جایی که مینویسد؛
«اما هرگاه پیش آید که بیش از آنچه خوانده میشود، خودِ آواز مرا متأثر سازد، اعتراف میکنم که گناه کردهام».
این جمله را نباید صرفاً اعترافی شخصی یا توصیهای اخلاقی دانست. در حقیقت، این عبارت را میتوان چکیده تمام الهیات موسیقایی آگوستین به شمار آورد. مسئله او نه حذف موسیقی از عبادت است و نه بیاعتبار دانستن زیبایی صدا؛ بلکه پرسش این است که توجه انسان در لحظه شنیدن، متوجه کدام حقیقت است. اگر زیبایی صدا تنها پلی برای ادراک حقیقت الهی باشد، موسیقی میتواند خدمتی بزرگ به حیات دینی انسان کند؛ اما اگر همین زیبایی جای حقیقت را بگیرد، موسیقی از ابزار عبادت به مانعی در مسیر رستگاری تبدیل خواهد شد.
این نکته، تفاوت بنیادین آگوستین با بسیاری از منتقدانِ بعدی موسیقی را نیز آشکار میکند. او ارزش موسیقی را نه بر اساس ساختار صدائی، نوع ساز یا شیوه اجرا، بلکه بر پایه کارکرد وجودی آن ارزیابی میکند. از این منظر و برای او، پرسش اصلی این نیست که «چه نوع موسیقی مجاز است؟» بلکه این است که «موسیقی با روح انسان چه میکند؟» بدینترتیب، داوری درباره موسیقی، پیش از آنکه داوری درباره یک هنر باشد، داوری درباره جهتگیری نفس انسانی است.
همانگونه که آگوستین پیش از این هنرها را در دو دسته سودمند و ناسودمند طبقهبندی نموده بود، اینبار خالقین هنرهای سودمند را از کسانی که هنرهای غیر سودمند خلق میکنند متمایز مینماید. او هر فردی را که از توان خلق زیبایی، هر چند این اثر تنها با حواس ظاهری ادراک شود را «هنرمند» مینامد. آگوستین عنوان «هنرمند» را صرفاً برای کسانی منحصر میکند که با عنایت الهی به تجلی زیبایی حقیقی میپردازند.
با این حال او میان هنرمندان نیز تفاوت قائل میشود و آنها را بسته به هنری که خلق میکنند و بهرهای که جامعه مؤمنان از هنر آنها برخوردار میگردد به دو شهر مختلف (شهر خدا و شهر زمین) متعلق میداند. او هنرمندی را که هنر متعهد به به آموزههای دینی و متعهد به باورهای مذهبی خلق میکند، هنرمند الهی و هنرمندی را که از حقیقت زیبایی فاصله گرفته است و تنها در پی زیبایی ظاهر و صوری است را به عنوان هنرمند غیرالهی معرفی میکند. بر این اساس روشن است که او هنرمند الهی را به شهر خدا دعوت نموده هنرمند غیرالهی را به شهر زمین تبعید میکند (رازیزاده، 89،1397).
موسیقی و مسأله کارکردگرایی
در نتیجهگیریِ این جستار میخواهم به پرسش کلیدیِ این مجموعه بازگردم؛ «جایگاهِ موسیقی در اندیشه دینی کجاست؟ یک پدیده شنیداری، مسئلهای الهیاتی و اخلاقی یا کنشی اجتماعی!؟». بر اساس آنچه گذشت میتوان گفت موسیقی برای آگوستین هرگز از الهیات جدا نبوده است. همانگونه که جهان، آفریده شده توسط خداوند از نظمی عقلانی برخوردار است، موسیقی نیز زمانی حقیقت خود را آشکار میکند که بازتابی از همان نظم باشد. از این رو، هارمونی در اندیشه او صرفاً مفهومی موسیقایی نیست، بلکه استعارهای از هماهنگی میان عقل، روح و اراده انسانی با نظم الهی است. هنگامی که این هماهنگی برقرار باشد، موسیقی میتواند انسان را از جهان محسوس به سوی حقیقتی فراتر هدایت کند؛ اما هنگامی که این نسبت گسسته شود، همان موسیقی میتواند انسان را در سطح لذت حسی متوقف سازد.
بدینترتیب، اندیشه موسیقایی سنت آگوستین را باید از نقطهای آغاز کرد که خود او آغاز میکند: نه از تعریف موسیقی، بلکه از تعریف انسان. زیرا تا زمانی که روشن نشود انسان در جهان چه جایگاهی دارد و غایت حیات او چیست، نمیتوان درباره ارزش یا کارکرد موسیقی نیز داوری کرد. موسیقی در دستگاه فکری آگوستین، نه موضوعی مستقل، بلکه بخشی از مسئله بزرگتر «سفر روح به سوی حقیقت» است؛ سفری که در آن هر تجربه زیباییشناختی، در نهایت باید نسبت خود را با رستگاری روشن سازد.
سنت آگوستین، خداوند را هنرمند بزرگ و یگانه میداند. خالقی که بهترین و کاملترین تناسبات عددی را، بهترین آفریدهها را از هچ محض و معدوم پدید میآورد و زیبایی حقیقی خود را در ساختههایش نمایان ساخته و متجلی مینماید (مارکوس، 2006، 397). بر این مبنا سنت آگوستین هنرمند واقعی را کسی میداند که با بهودیعه گرفتن نیروی خلاق از خداوند و با الهام از تجلی و زیبایی طبیعت و بر اساس تناسبات عددی دست به خلق اثری میساید که بازتاب دهنده زیبایی محض یا تجلی الهی خداوند است و کارکردی جز شعلهور ساختن نور ایمان و زنده کردن آموزههای ایمان مسیحی ندارد.
در بخشِ بعدی این جستار بهسراغِ بررسی آثار و اندیشههای سنت توماس آکوئیناس خواهم رفت و بدنبالِ پاسخِ پرسش کلیدیِ تریلوژیِ شهرِ خدا، در آراء سنت توماس و موسیقی دورانِ او -اورگانومها و آغاز موسیقیِ چند صدائی- خواهم بود.
منابع فارسی | سنت آگوستین و موسیقی در شهر خدا
- تاتارکوویچ، ولادیسلاو. ت. نبئی،مینا. (۱۳۸۷). تاریخ زیباییشناسی: زیباییشناسی. زیبا شناخت، (۱۹)، ۴۹–۶۴.
- رازیزاده، علی. (بدون تاریخ). نقش و جایگاه هنرمند در شهر خدای آگوستین. معرفت ادیان، ۹(۴)، ۷۹–۹۲.
- ربیعی، هادی. (۱۳۸۹). گسترهی مفهوم زیبایی در کتاب مقدس و تأثیر آن بر زیباشناسی آکوینی. جستارهای فلسفی، (۱۸)، ۷–۴۰.
- فیلیپ پی. هلی. ت. فاطمی، سید محسن. مددپور،محمد. تاریخ زیباییشناسی: از دایرةالمعارف فلسفه پل ادواردز. (۱۳۷۵). نشریه سورهاندیشه، (۷۱)، ۱۱۸–۱۲۹.
- ماریان، جوث. ت. ابوالفضل مسلمیزیبایی مستور یا آشکار: نقش تخیل در زیباییشناسی آگوستین. (۱۳۸۷). . زیبا شناخت، (۱۹)، ۱۳۳–۱۴۸.
- مظلومی، هدیه. (۱۳۷۹). مقدمهای بر موسیقی قرون وسطی. نامهی هنر و معماری، (۷).
منابع غیر فارسی
Beardsley, M. C., 1966, Aesthetics from Classical Greece to the Present: A Short History, Tuscaloosa: The University of Alabama Press.
Cary, P., 2008, Inner Grace: Augustine in the Traditions of Plato and Paul, New York: Oxford University Press.
Chadwick, H., 2009, Augustine of Hippo: A Life, New York: Oxford University Press.
Herdt, J., 2012, “The Theater of the Virtues: Augustine’s Critique of Pagan Mimesis”, Augustine’s City of God: A Critical Guide, Edited by James Wetzel, Cambridge: Cambridge University Press. 111-129.
Katsushi, H., 2009, “Augustine on the Aesthetics of Ambivalence”, The Japanese Society for Aesthetics, No 13, 23-32.
Kuhns, R., 1998, “Augustine”, Encyclopedia of Aesthetics, Edited by Michael Kelly, Vol. 1, New York: Oxford University Press, 159-162.
Lim, R., 2012, “Augustine and Roman Public Spectacles”, A Companion of Augustine, Edited by Mark Vessey with the assistance of Shelley Reid, Massachusetts: Wiley-Blackwell, 138ن150.
Markus, R.A., 2006, “Augustin”, Encyclopedia of Philosophy, 2nd edition, First Vol, edited by
Donald M. Borchert, New York: Gale/Thomson Learning, 389-401.
Nehamas, A., 1998, Virtues of Authenticity: Essays on Plato and Socrates, New Jersey: Princeton University Press.
Smith, W.T., 2005, “Augustin of Hippo”, Encyclopedia of Religion, 2nd edition, Fourth Vol, edited by Lindsay Jones, Gale/Thomson Learning, 624-630.
Tatarkiewicz, W., 1999, History of Aesthetics: Medieval Aesthetics, Edited by J. Harrell, C. Barrett and D. Petsch, Vol. 2, Bristol: Thoemmes Press.
Teske, R. J., 2009, Augustine of Hippo: Philosopher, Exegete, and Theologian, Wisconsin: Marquette University Press.
[1] Augustine of Hippo
[2] Tagaste
[3] Madaurus
[4] Carthage
[5] Rhetoric
[6] Ambrose of Milan
[7] Villla Cassiciacum


