اپرای دافنه را معمولاً یکی از مهمترین نقطههای آغاز تاریخ اپرا میدانند؛ اثری ایتالیایی که در اواخر قرن شانزدهم شکل گرفت و بر اساس معیارهای امروزی، قدیمیترین اثری است که میتوان آن را اپرا نامید. حتی بعضی پژوهشگران از آن بهعنوان نخستین «درام موسیقایی مدرن» یاد کردهاند.
لیبرتوی اپرای دافنه را اوتاویو رینوچینی نوشت. متن او از اثری پیشین با عنوان «نبرد آپولو با مار پیتون» الهام گرفته بود که در سال ۱۵۸۹ اجرا شده بود. برخلاف موسیقی اپرا که بخش اعظم آن از میان رفته، متن کامل لیبرتو باقی مانده است. موسیقی اثر ابتدا با نام لوکا مارنتسیو و یاکوپو پِری پیوند خورده، هرچند دستکم دو قطعه از شش بخش موسیقایی باقیمانده را یاکوپو کورسی نوشته است.

این اثر میان سالهای ۱۵۹۴ تا ۱۵۹۷ در فلورانس و در فضایی شکل گرفت که گروهی از انسانگرایان، شاعران، موسیقیدانان و اشراف شهر در پی یافتن نوع تازهای از بیان نمایشی بودند. این محفل که بعدها به نام «کامرآتای فلورانسی» شناخته شد، به تئاتر یونان باستان علاقهٔ زیادی داشت و اعضای آن تصور میکردند تراژدیهای یونانی در اصل به شکلی میان سخن گفتن و آواز اجرا میشدهاند. از همینجا ایدهٔ خلق نوعی نمایش شکل گرفت که در آن موسیقی نه فقط تزئینکنندهٔ متن، بلکه بخشی از خود درام باشد.
یاکوپو کورسی، آهنگساز و حامی هنری فلورانسی، در شکلگیری این پروژه نقش مهمی داشت و احتمالاً در آهنگسازی اثر نیز مشارکت کرد. نخستین اجرای مستند و خصوصی دافنه در سال ۱۵۹۷ برای جووانی دِ مدیچی برگزار شد. با این حال، از نوشتههای خود پِری چنین برمیآید که نسخههایی از اثر احتمالاً در چند فصل کارناوال میان سالهای ۱۵۹۵ تا ۱۵۹۸ اجرا شده بودند. یکی از مهمترین اجراهای آن در کارناوال سال ۱۵۹۸ در کاخ کورسی در فلورانس صورت گرفت.
موفقیت دافنه به اندازهای بود که دودمان مدیچی به اثر بعدی پِری نیز علاقه نشان دادند. دو سال بعد، اپرای اوریدیسه در جشن ازدواج ماری دو مدیچی و هانری چهارم، پادشاه فرانسه، اجرا شد. همین ارتباط نشان میدهد که پیدایش اپرا از همان ابتدا فقط یک تجربهٔ موسیقایی نبود، بلکه با دربار، قدرت سیاسی، نمایش شکوه و فرهنگ اشرافی نیز ارتباط نزدیکی داشت.
داستان اپرای دافنه قدیمیترین اپرای تاریخ موسیقی
داستان دافنه از دگردیسیهای اووید گرفته شده است و دربارهٔ عشق آپولون به دافنه است. در آغاز داستان، آپولون مار عظیم پیتون را میکشد و بشریت را نجات میدهد. پس از این پیروزی، با غرور کوپیدون را به مبارزه میطلبد و توانایی او در تیراندازی را به تمسخر میگیرد. کوپیدون برای انتقام، تیری به آپولون میزند و او را عاشق دافنه میکند.
اما دافنه علاقهای به آپولون ندارد و برای فرار از او در نهایت به درخت غار تبدیل میشود. آپولون از شاخههای این درخت تاجی میسازد و آن را به نمادی از شعر و موسیقی تبدیل میکند. به همین دلیل داستان دافنه برای هنرمندان رنسانس موضوعی بسیار مناسب بود: داستانی دربارهٔ عشق، دگرگونی، هنر و قدرت شعر و موسیقی.
از نظر موسیقایی، دافنه با اپراهای عظیمتری که چند دهه بعد نوشته شدند تفاوت زیادی داشت. گروه سازهای آن کوچک بود و سازهایی مانند کلاوسن، لوت، ویولا دا گامبا، کیتارونه و فلوت سهلولهای را دربرمیگرفت. اما اهمیت تاریخی اثر بیشتر از هر چیز به شیوهٔ استفاده از آواز مربوط میشود.
پِری و آهنگسازان همعصر او به دنبال نوعی آواز بودند که بتواند حالت طبیعی گفتار انسان را حفظ کند. نتیجه، سبکی بود که بعدها «رسیتاتیو» نام گرفت؛ شیوهای میان سخن گفتن و آواز خواندن که در آن موسیقی از ریتم، تأکیدها و فراز و فرود طبیعی زبان پیروی میکند. هدف این نبود که خواننده دائماً ملودیهای پیچیده و زیبا اجرا کند، بلکه موسیقی باید به شنونده کمک میکرد کلمات، احساسات و حرکت درام را دنبال کند.
پِری در نوشتههای خود تلاش میکرد موسیقی را هرچه بیشتر به آهنگ طبیعی گفتار نزدیک کند. آهنگسازانی مانند جولیو کاچینی و امیلیو دِ کاوالیری نیز تقریباً در همان دوران تجربههایی مشابه انجام میدادند. حتی احتمال داده شده که کاچینی در ساخت بخشی از موسیقی دافنهنقش داشته باشد، هرچند مدرک قطعی برای این موضوع وجود ندارد.
تقریباً تمام موسیقی اپرای دافنه امروز از بین رفته و تنها چند قطعه از آن باقی مانده است. با این حال، اهمیت این اثر به خود موسیقی باقیمانده محدود نمیشود. دافنه نمایندهٔ لحظهای است که گروهی از شاعران، موسیقیدانان و متفکران فلورانسی تلاش کردند رابطهٔ میان کلمه، موسیقی و نمایش را از نو تعریف کنند. آنها قصد داشتند تئاتر یونان باستان را احیا کنند، اما چیزی که در نهایت خلق کردند بسیار متفاوت بود: شکل تازهای از هنر که بعدها «اپرا» نام گرفت و طی چند دهه به یکی از مهمترین ژانرهای موسیقی اروپا تبدیل شد.
مقالهی پیشنهادی: موسیقی باروک



