کتاب ما و موسیقی اثر ساسان فاطمی

60,000 تومان

موضوع اصلی این کتاب موسیقی است، اما موضوع های دیگری را هم در بر میگیرد از مسائل مربوط به محیط دانشگاهی گرفته تا سینما و ساحت روشنفکری. این کتاب به شکل (اِسه) یا (اِسی) است که در فارسی ظاهرا به آن جستار می گویند…

نقل است که کریم شیره ای در بستر مرگ رخصت خواسته که: «بگذارید چیزی را بگویم که تمام عمر قصير گفتنش را داشته ام، اما تا امروز چون عقده ای در گلویم مانده است، و در پی تشویق دوستان و غمخوارانی که بر بالینش حاضر و از اشتیاق شنیدن این راز یک عمر محفوظ مانده در سینه ی او بی تاب شده بوده اند، گفته است: «بلبل خیلی هم مزخرف می خواند.»
این حکایت، که البته حکایتی عامیانه است و صحت و شقم آن اهمیتی ندارد و حتی ممکن است روایت های دیگری هم از آن منسوب به اشخاص دیگر وجود داشته باشد، حکایتی از یک واقعیت تلخ اجتماعی است: واقعیت فشار عقاید عمومی، قدرت مستبدانه ی آنچه همه می گویند و همه می پذیرند و تروریسم فکری ای که به سکوت و به همرنگی با جماعت از ترس رسوایی وامیدارد. حکایت اگر به هر کس دیگری غیر از کریم شیرهای منسوب می شد تا این اندازه تأثیرگذار نمی بود، زیرا بسیار آموزنده است وقتی تصور می کنیم که حتی این دلق صریح اللهجه هم، که گمان می رود در سرتاسر عمر هرچه می خواسته، به بهانه ی طنز و در لباس طنز، بیان می کرده، از این قدرت اجتماعي مستبد در امان نبوده و با تمام بیزاری ای که از آواز بلبل داشته تا بستر مرگ مجبور به سکوت درباره ی آن بوده است. نفي زیبايي آواز بلبل شوخی بردار نیست. این دیگر یک مزاح شیرین کوچک با منویات یا اعمال ملوکانه که خود سلطان را هم به خنده می اندازد، و درست به همین علت می تواند حتی چاپلوسانه قلمداد شود، نیست. این دیگر نفی سلیقه ی عمومی است، و نه حتی یک سلیقهی تازه شکل گرفتهی معاصر، یک سلیقهی مد روز که می شود به راحتی، با تکیه بر حقانیت سنت، دستش انداخت، بلکه سلیقه ای
که خود سنت است، این زیباشناسي عمومي هزارساله ی یک ملت است و شوخی با آن حتی لبخند هم به لب کسی نمی آورد.
حکایت کریم شیر های هر بار که آن را به یاد می آورم با همان و بار اول آن را شنیدم، که البته هیچ به خاطر ندارم کجا و کی بود، بر من ظاه می شود؛ نه فقط به این دلیل که کمابیش، وقتی صحبت از آواز بلبل است، با او هم سلیقه ام (خدا مرا ببخشد)، بلکه دقیقا از آنجا که این حکایت عامیانه و احتمالا نه چندان معتبر، با ظرافتی در خور ستایش، بازتاب دهنده ی آن استبداد رأي همگانی ای است که به سکوت وامی دارد.
اطمینان دارم که همه ی ما حداقل یک بلبل در زندگیمان داریم که ممکن است هیچگاه، حتی در بستر مرگ هم، حاضر به پذیرش تبعات ناشی از ابراز ناخشنودی مان از آوازش نشویم. در آنچه به خود من مربوط می شود، اعتراف می کنم که از این بلبلها زیاد دارم. و البته این را هم اعتراف می کنم که صبر و طاقت کریم شیرهای را هم نداشته ام تا شکستن سکوتم را به لحظات پایان عمرم در بستر مرگ موکول کنم. پیش از این چندین بار این سکوت را، دربارهی چند بلبلی که آوازشان را نمی پسندیده ام، شکسته ام و تبعات آن را هم متحمل شده ام؛ و اکنون، با این کتاب، قصد دارم همین کار را با بلبل های دیگری که آواز، مطابق رأی همگان، پسندیده شان همواره معدیم کرده است بکنم. کسی نمیداند مرگ کی فرامی رسد، و کسی نمی داند وقتی فرا رسید فرصت بیان ناگفته ها را به طعمه ی خود می دهد یا نه
اصلی این کتاب موسیقی است، اما موضوعات دیگری را هم در ، مربوط به محیط علمی و دانشگاهی گرفته تا رسینما و
کی از این موضوعات، مثل سینما که یکی، در تخصص من نیست، شهامت ساخت رونینفکری، پرداختن به برخی از این موضوعات، مثل نسيت از علائق بزرگ من است، اما به هیچ وجه در تخصص من نیست بیشتری می طلبید که، با استدلال های شخصی است که برای خودم تراشیدم هر طور شده بود آن را به دست آوردم. موارد غیر موسیقایی دیگر، با، خصوص موضوعات مربوط به محیا علمی و دانشگاهی، خارج از تخصص و حرفه ام با خارج از حوزه های مطالعاتی و تحقیقاتی ام نبوده اند و از آنجا که همواره با آنها سروکار داشته ام، شاید با بی پروایی بیشتری به آنها پرداخته ام. در هر حال، در همه جا، از جمله در موسیقی، این اغلب «آواز بلبل» هاست که هدف قرار گرفته است؛ اینجا «آواز بلبل» موسیقی، آنجا «آواز بلبل» سینما و جای دیگر آواز بلبل» محیط علمی؛ و هرجا که آواز بلبلی هست، چه آنجا حوردی تخصصی تان باشد چه نباشد، یا باید عقده های گلوگیرتان را به گور ببرید، یا اگر نمی خواهید همچون کریم تا بستر مرگ صبر کنید، می بایست پیه همه چیز را به تن تان بمالید.
برخلاف اغلب کتاب های قبلی ام، این یکی به شکل ايه یا ایسی است که در فارسی ظاهرا به آن «ستار» می گویند؛ شکلی اساسا متکی بر تأملات شخصی و تفکر آزاد که خود را از قید مستند کردن رها می کند، بی آنکه البته
نامستند» باشد. گمانم بوردیو در جایی، در نکوهش جستار و لجستارنویسی، به بی دقتی علمی آن تاخته بود، اما «گزندگی» آن را ستوده بود؛ یعنی آن وجهی که ممکن است نقش نوعی «تلنگر فکری و عامل برانگیختگی ذهنی را بازی کند که محافظه کاری علمی، با تردیدهای احتیاط آميزش، هرگز قادر به ایفای آن نیست. چه این کتاب فقط مشمول وجه نکوهیدهی جستار، از نظر بوردیو، شود و چه مشمول هر دو وجه نکوهیده و ستودهی آن، آنچه مسلم است این است که، حداقل برای نگارنده اش، نگارش آن جنبه های خوشایندی داشته که نگارش متن علمی هرگز نتوانسته است داشته باشد. دل برکندن از وسواس های دقت علمی هر چند به معنی محروم شدن از لذت استدلال و لذت استحکام بخشیدن به استدلال است، اما همچنین به معنی برخورداری از لذت ماجراجویی در عرصه هایی است که انضباط علمی ورود بی مجوز به آنها را ممنوع می کند، برخورداری از لذت بیان آنچه بر بنیادهای حسی- عقلانی فردي مؤلف استوار است، از لذت بازتاب خود در نوشته ی خود و البته از لذت آزادی در بیان آن چیزهایی که نوعی ادراک اولیه و شهودی محسوب می شود.
آنچه در این کتاب بیان شده البته نه همواره موارد مربوط به ادراک اولیه و شهود است و نه همواره بازتاب خود نویسنده در نوشته اش، بلکه در مواردی، که کم نیستند، یا متکی بر آراء امروز پذیرفته شده ی علمی در حوزهی موسیقی شناسی است یا متکی بر ورودهای پیشین، و این بار با مجوز، نویسنده در عرصه هایی که می شود آنها را علمی محسوب کرد. با این حال، نه در این مقدمه و نه در سرتاسر کتاب، من تلاشی برای جدا کردن این موارد از یکدیگر نکرده ام، زيرا آنچه جستاری این چنینی را می تواند پذیرفتنی قابل تأمل کند یا نپذیرفتنی۔ بی اعتبار، نه تعداد و میزان گزاره های به تأیید مراجع علمی رسیده در آن، بلکه، در حالت اول، انسجام و قوام مجموعه ی گزاره های آن – چیزی که می تواند کل ستار را تا سطح یک کلیت با چارچوب فکري منطقی ارتقا دهد . و در حالت دون فقدان انسجام و سستی آنهاست – چیزی که ساختن آن كل و آن چارچوب منطقی مطلوب را غیرممکن خواهد کرد.

نویسنده

انتشارات

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب ما و موسیقی اثر ساسان فاطمی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا