باروک

یوهان سباستیان باخ | تنها خدا لایق ستایش است

 یوهان سباستیان باخ،  آهنگساز و موسیقیدانیست که در  اواخر دورانِ باروک می‌زیست. وی برجسته‌ترین نماینده‌ی خاندانِ موسیقایی خود بود. از یوهان سباستین به‌عنوانِ ارگ‌نوازی متبحر، آهنگسازی الهام‌گر و موسیقیدانی ستودنی یاد می‌شد که معاصرانِش تخصص او را در نوازندگی ارگ تحسین می‌کردند.

وی به مورخ 31مارس1685 در شهر آیزناخ آلمان چشم به جهان گشود و در سیر زندگیِ خویش بر کمال‌یابی و استعلای موسیقیِ باروک تأثیرپذیرِ بسیاری به ارمغان آورد. وی با تکیه بر فنونِ آهنگسازی مرسوم در آن دوران، در غنایِ پلی‌فونی نقشِ بسیاری را ایفا کرد، وی سبک‌ها، فرم‌ها و سنت‌های ملی که در نسل‌های‌گذشته توسعه یافته بود را بررسی و به وسیله‌ی ترکیب آن‌ها، سبکِ موسیقاییِ باروک را تعالی بخشید.

در روزگارِ فعلی، از یوهان سباستیان باخ یا «باخ پدر» به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین و الهام‌بخش‌ترین آهنگسازان یاد می‌شود، ایشان در طولِ اعصار به مدد پیچیدگی‌هایِ موسیقیِ  خود و نوآوری های سبکی در آثارش موردِ احترام است. آثار او در زمانه‌یِ حال نیز در ضمره‌ی مهم‌ترین قطعات برای رپرتوارِ اجراییِ نوازندگان محسوب می‌شود .

امضاء منتسب به یوهان سباستین باخ
امضاء منتسب به یوهان سباستین

سال‌های کودکی و نوجوانی یوهان سباستیان باخ 

باخ نواده‌ای از تبار نوازندگانی بود که به دستاوردهای موسیقایی خود افتخار می‌کردند، او از ریشه‌ی این خاندان متبحر بودن، به خود می‌بالید و این علاقه به قدری عمیق بود که سبب شد او در سال1735 شجره نامه‌ای به‌نام “شجره‌ی طیبه‌ی خاندان موسیقی باخ” بنویسد. یوهان سباستیان زاده نسل هفتم  وایت باخ بود. وایت باخ  مردی نانوا و معتقد به مذهب لوتر بود که به دلیل اعتقادات مذهبی خویش از مجارستان تبعید شد. علاقه‌ی او به موسیقی سبب می‌شد که لوت خود را  در هنگام کار به همراه خود به آسیاب ببرد و در حینِ کار وقتی سنگ آسیاب بر سنگِ دیگرش می‌چرخید و آردِ نان آماده می‌شد، از نوازندگی‌اش لذت ببرد، گویی که چرخشِ سنگِ آسیاب برایش نقش نگهدارنده‌ی ریتم را ایفا می‌کرد. این علاقه آغازگر سرشت موسیقیایی این خاندان بود، برخی از نوادگانِ  وایت باخ همچون یوهان کریستوف و یوهان لودویگ، نوازندگانِ ماهری بودند ولی تا پیش از یوهان سباستین کسی از آن‌ها آهنگساز نبود و بیشتر آن‌ها نوازندگانِ  هارپسیکورد بودند. هرچند که پس از یوهان سباستیان فرزندان او ویلهلم فریدمان، کارل فیلیپ اِمانوئل و یوهان کریستین آهنگسازانی متبحر بودند.

Orchestral Suite No.2, BWV1067. Ⅶ.Badinerie

باخ پدر کوچک‌ترین فرزندِ یوهان آمبروسیوس و الیزابت لامرهرت بود. او درسال1693-1692 مدرسه را  در شهرلونبرگ آغازکرد و  از تعلیماتِ دینی و دروسِ لاتین  در مدرسه‌ی خود، یعنی مدرسه‌یِ سن‌مایکل بهره برد.وی همچنین یک لوترِ معتقد بود و در کتابخانه‌یِ شخصی‌اش کتبِ مذهبیِ بسیاری جای داشت، ایمانِ لوتری او که از وایت باخ، پدربزرگِ پدربزرگش، به او رسیده بود و بر موسیقیِ او تأثیر عمیقی به‌جای گذاشت‌، اعتقاداتِ یوهان گونه‌ای از عرفان را برایش رقم می‌زد که با خود می‌پنداشت که “هدفِ غایی و نهاییِ موسیقی نباید چیزی جز شکوه و جلال خداوند و یا نشاط روح باشد.” بدیهی است که با وجودِ چنین اعتقادی در آثارِ باخ شاهد شکوه و جلال باشیم.

 در مورد تحصیلاتِ موسیقایی یوهان قطعیتی وجود ندارد و تصور می‌شود که ایشان ، نواختنِ ویولن را از پدرش آمبروسیوس آموخت . وی در حالی که کودکی بیش نبود  پدر و مادرش را از دست داد و  خود را در ده‌سالگی یتیم یافت. وظیفه‌یِ حضانت و مراقبتش به برادرِ بزرگترش یوهان کریستوف سپرده شد، یوهان کریستوف نوازنده‌یِ ارگ و از شاگردانِ آهنگساز بنام و تاثیرگذارِ آن برهه، یوهان پاجل بود. و طبقِ شواهد ، مبین است که یوهان نخستین تعلیماتش در نوازندگیِ ارگ را از برادرش، یوهان کریستوف فرا گرفت.

 یوهان سباستیان، صدایِ سوپرانوی زیبایی داشت. صدایش درسالِ 1700 به او فرصتی داد که در گروه کر  پسران مدرسه‌ی مایکل فعالیت کند و آواز بخواند، چندی طول نکشید که به دلیلِ بلوغ و تغییر صدای او، از گروه کر خارج شد.  با این حال او فعالیت‌هایِ موسیقی خود را درشهر لونبرگ رها نکرد و به نواختنِ ویولن و هارپسیکورد روی آورد.

تجاربِ موسیقیاییِ وی در لونبرگ، او را از سنت‌های نوازندگیِ اجدادِ خویش دور می‌کرد، سباستیان نوجوان مشتاقِ شنیدن بود و در این سال‌ها به قصدِ شنیدن اجرای ارکستری فرانسوی به رهبری دوک سل و نوازندگی آهنگساز و ارگ‌نواز یوهان ادام راینکن به هامبورگ سفر می‌کند.  او در اواخرِ تابستان سال1702به شهرِ تورینگن باز می‌گردد و  در سال 1703 ارگ نوازِ کلیسای جورجن می‌شود، چندماه بعد در مارس1703 در نقشِ نوازنده‌ی ویولن  عضوِ  یک ارکستر به رهبری یوهان ارنست شد و هر از گاهی نیز به جای ارگ‌نوازِ آن ارکستر به نوازندگی ارگ می‌پرداخت این اولین شغل او به عنوانِ یک موسیقیدان بود.

آغاز کار در آرنشتات

سباستیان 18ساله  به لطف تواناییِ تکنیکال خود در مقام نوازنده‌یِ هارپسیکورد در کلیسایی نوساخت در شهرِ آرنشتات مشغول به نوازندگی شد. فعالیتِ او در این کلیسا  به تصنیفِ موسیقی برای مراسمِ مذهبی و آموزشِ موسیقی خلاصه می‌شد، روحیاتِ مستقل و تکبرورزانه‌ی او سبب می‌شد تا با شاگردانِ خود سازگاریِ چندانی نداشته باشد و از او در این زمان در قالبِ آموزگاریِ بدخلق یاد شود. گفته می‌شود که او توسط یکی از شاگردانش با قمه موردِ حمله قرار گرفته بود!

نقاشی یوهان سباستین باخ

وی در 1703 به دلیلِ استفاده از واریاسیون‌هایِ غیرمعمول در کرال‌های خود موردِ عتاب قرار می‌گرفت چرا که عوام او را به تشویشِ ذهن شنونده‌ی موسیقی متهم می‌کردند.

در اکتبر 1705 او با گرفتن مرخصی و پیاده‌روی تا لوبک شکافی را در دانشِ خویش ترمیم کرد این پیاده روی 300 مایلی می‌بایست سودمند تصور شود چرا که تا اواسط ژانویه1706 بازنگشت، مقصودِ این  پیاده‌روی به لوبگ،  شنیدنِ اجرایی‌ از دیتریش بوکسهود – مهمترین نماینده‌یِ مکتبِ موسیقی آلمان شمالی بود در واقع  او نوازنده و آهنگسازی با آثارِ پرزرق و برق که به خوبی موسیقیِ باروک را به تصویر می‌کشید.

باخ در سال 1707 در شمال جنگل تورینگن می‌زیست و وقتی خود را وقفِ موسیقی و به خصوص ارگ کرده بود. زندگی در آرنشتات برای ایشان فرصتی بود که به اجراهایِ بسیاری برود، این امکانی بود که در لونبورگ براییش میسر نبود.

 در فوریه کارفرمایِ یوهان سباستیان باخ از غیبت او و مواردِ دیگری شکایت کرد، مثل آنکه چرا هنوز هیچ کانتاتی ننوشته! یا چرا آوازهایِ کر را به صورت آزادانه‌ تصنیف می‌کرد. این شیوه‌ی تنصیفِ او سبب می‌شد که جمعیت نتوانند با آواز همراهی کنند، هرچند که قبل‌تر از این‌ها نیز به دلیل استفاده‌ی هارمونیِ نامتعارفش  از سویِ کلیسا موردِ ملامت قرار می‌گرفت ولی خب، آنچه موسیقیِ وی را از دیگر آهنگسازان تفکیک میکرد، تفکر و ذهنِ خلاق و جسارت او در استفاده از هارمونی بود.  تمامِ دلایل این‌ها را شاید بتوان به بی‌توجه‌ای باخ را  نسبت به نوازندگان و خوانندگانِ زمانه‌ی خود  تعمیم داد، چرا که موسیقیدانانِ آن محل در حد استانداردهایِ موردِ نظر او نبودند. در سال 1705 باخ اظهاراتِ توهین آمیزی نسبت به یک نوازنده فاگوت بروز داد که منجر به درگیریِ نامناسبی شد که تا خیابان کشیده شد و البته پاسخ متکبرانه‌اش به این شکایات نه رضایت‌بخش بود و نه حتی قابل قبول. با این حال او حتیٰ در سایه‌ی حضورِ چنین مسائلی اخراج نشد. همچنین این موضوع ازین حیث قابل بررسی است که موقعیتِ شغلی‌اش والایی داشته که موجب می‌شد کارفرمای او به تواناییِ استثناییِ باخ آگاه باشد و تمایلی نسبت به از دست دادن او نداشته باشد. در طول سال‌های نخستین در شهر آرنشتات باخ فرهنگِ موسیقایی منطقه تورینگن را به ارث برد، آشنایی کامل  او با فرم‌های سنتی و آوازهای کرال و خدمات مرسوم مذهب لوتری و همچنین هارپسیکور نوازی او همه و همه سبب شدند که باخ تعصبی نسبت به سبک‌های فرمالیستیِ جنوب آلمان پیدا کند و همگام با این علاقه به فرهنگِ موسیقایی جنوب آلمان مشتاقانه به راپسودیِ شمالی بوکستهود عشق بورزد در سال 1708 او احتمالا تمام تعلیماتِ موسیقی پیشینیانِ آلمان را اموخته بود  و اولین ترکیب از سبک و سیاق موسیقی  جنوب و شمال آلمان را ارائه کرد. او همچنین در این سال ها به مدد تجاربِ خویش از سفرهایش ارگ‌های فرانسوی و موسیقی دستگاهیِ استایل آلمانی را مطالعه کرد.

سال های زندگی در مولهاوزن

در ژوئن1707باخ به یک موقعیتِ شغلی  دست یافت و به تبع شغلش از شهر آرنشتات به مولهاوزن مهاجرت کرد . پس از این مهاجرت  در 17 اکتبر با  دختر عمویش ماریا باربارا  ازدواج کرد. به نظر می‌رسید در این برهه شرایط در مولهاوزن شرایط آرام و مطلوب بوده است چرا که  باخ در این زمان چندین کانتات برای کلیسا نوشت، کانتات‌هایی که  بر اساسِ متون کتابِ مقدس نوشته شده‌اند، در این کانتات‌ها هیچ تاثیری از اُپرای مدرن ایتالیایی که در کانتات‌های بعدیش ظاهر می‌شود نیست.  در این دوره و سال‌های سکونتِش در مولهاوزن، قطعاتی را تصنیف کرد که از آن‌ها می توان به توکاتا و فوگ در رمینورBWV565 اشاره کرد  که به سبکِ راپسودی‌های شمال آلمان نوشته شده‌است. از دیگر قطعات نوشته شده در این زمان می‌توان به پرلود و فوگ در دو ماژور BWV532  و البته پاساکالیا در دو مینور نام برد.

Toccata and Fugue in d minor BWV565

در همین بحبوبه‌ها، کانتات شماره 71 (Gott ist mein konig) در 4 فوریه 1708 با هزینه‌ی شورایِ شهر چاپ و منتشر شد این اولین اثر منتشر شده‌ی باخ بود. در این سال‌ها، او برای گسترشِ کتابخانه گروه کر،  پارتیتورهایِ بسیاری را  دست‌نویس کرد و سعی بر این داشت مردم روستاهایی اطراف را نسبت به توجه به موسیقی تشویق کند این تلاش های باخ برای گسترشِ علاقه‌مندی عوام به موسیقی و دسترسی بهتر نوازندگان به نتِ قطعات سبب شد که کارفرمایان باخ  به بازسازی ارگ ها علاقه‌مند شوند. زمان بسیاری از زندگیِ باخ در مولهاوزن نگذشته بود که تصمیم به إستعفا از سمتِ شغلی خویش گرفت. دلیل إستعفایش در 25ژوئن 1708 مشخص نیست، چراکه او بارها اعلام کرده بود که برنامه‌هایش برای موسیقیِ در مولهاوزن به خوبی پیش می‌رود ولی به دلیل شرایطِ موجود با مانع مواجه شده است، دستمزد ناکافی او بیشتر سبب می‌شد که نسبت به تصمیمش یعنی إستعفایِ شغلی خود واقف باشد. با این حال به همان اندازه‌ای که ممکن بوده وضعیتِ اَسفبار زندگی باخ در مولهاوزن اورا وادار کند تا برای گذراندن معیشتِ خود به جستجویِ شغل دیگری برود. فرض‌هایی براین گرفته می‌شود که این تصمیم‌ها به تبع اختلافاتِ او با کشیش‌های مولهاوزن باشد، گویا کشیشِ کلیسایی که باخ در آن مشغول فعالیت بود، یعنی فروهنه، با ایلمار کشیشِ کلیسای ماریان درگیرشده بود. 

باخ و ایلمار روابط دوستانه‌ای داشتند  و  گویا او برای ایلمار لیبرتو نوشته بود، برخی از شواهد می‌گویند که ایلمار پدرخوانده‌ی اولین فرزندِ باخ بود و حضانت فرزند او را پذیرفت. پس إحتمالات بیشتر به این سوی ‌می‌رود که او با فرونه که به موسیقی روی خوش نشان نمی‌داد به مشکل بر خورده بود. در هرصورت إستعفایِ شغلی یوهان سباستیان پذیرفته شد و چندی بعد به وایمار نقل مکان می‌کند. او پس از با رفتنش از مولهاوزن و سکونتش در وایمار، کماکان روابط خویش را با افرادی که در مولهاوزن می‌شناخت محفوظ نگه‌داشت، چرا که او در حال نظارت بر بازسازی ارگ بود و مشتاق اتمامِ این پروژه‌ بود که در نهایت بازسازی ارگ  در 31 اکتبر 1709 پایان می‌یابد.

زندگی در وایمارو تاثیرپذیری ازموسیقی ایتالیایی

باخ از ابتدایِ نقل مکانش به وایمار، در مقامِ  ارگ‌نواز دربار و  به عنوان یکی از اعضای ارکستر وایمار فعالیت موسیقیایی خود را آغاز کرد. او به تشویق ویلهلم ارنست در چندسالِ اول، فعالیت خود را بر ارگ متمرکز کرده بود. وی در طی سکونتش در شهر وایمار گه گاهی از وایسنفلز دیدن میکرد و در فوریه 1713 او در یک جشن درباری  مشارکت داشت و موسیقی خویش را ارائه کرد که شامل اجرایی از اولین کانتات غیر مذهبی  به اسم was mir behgat  BWV208بود که به آن هانت کانتاتا هم می گویند.

وی در اواخر 1713 فرصت یافت تا جانشین ویلهلم زاخو شود اما دوک حقوقش را افزایش داد، بنابراین در وایمار ماند. در 2مارس1714 در سِمتِ کنسرت‌مایستر انتخاب شد و وظیفه داشت هرماه یک کانتات بسازد. یوهان سباستیان در وایمار با یکی از خویشاوندانش،یوهان گوتفرید والتر، فرهنگنویس و آهنگساز که در آن زمان ارگ نواز کلیسای وایمار بود صمیمی شد و این دوستی سبب شد که باخ همچون والتر در فالیتهای موسیقی قلعه ی زرد مشغول شود و به برادرزاده های دوک ویلهلم، ارنست اگوست و یوهان ارنست موسیقی را تعلیم بدهد. یوهان ارنست آهنگساز با استعدادی شد که قطعات کنسرت را به شیوه‌یِ ایتالیایی بازنویسی می‌کرد که باخ نیز برخی از آن‌ها را برایِ ارگ تنظیم کرد پسرک، یوهان ارنست در 1715 نوزده سالگی‌اش چشم از جهان فروبست.

در حدفاصلِ سال‌های1708 الی 1714 پیشرفت او را نمی توان با جزئیات مقبولی ردیابی کرد چرا که آثار مستند بسیار کمی از این زمان در دست است ولی بررسی‌ها نشان می‌دهد که سبکِ یوهان سباستین باخ در  این سال‌ها دستخوشِ تغییرات بسیار عمیقی شد تغییری که در مجموعه کانتات‌هایی که در سال 1716-1714 نوشته شده‌اند به‌خوبی نمایان است. این کانتات به طور قاطع‌ای تحتِ تأثیر سبک‌ها و فرم‌های جدیدِ اُپرای معاصرِ ایتالیای هستند و از نوآوری‌های اهنگسازان کنسرتوی ایتالیایی ، آنتونیو ویوالدی  تلمان و آلبینونینی اِستقبال می‌کنند و از نوآوری‌هایشان در آثار خود الهام می‌گیرند. نتایج این تلاقی میان موسیقی باخ و ترکیب آن با موسیقی ایتالیایی را می‌توان به خوبی در کانتات‌های شماره 182،199 و 61 در سال 1714 و همچنین کانتات‌های 31 و 161 در سال 1715 و البته کانتات‌های 70 و 147 نوشته شده در سال 1716 ردیابی کرد.

دست نوشتی از باخ
سوناتی برایِ ویولن، نتِ دست‌نویس به خطِ باخ

فرم‌های موردِ علاقه ی باخ که از فرم‌های ایتالیایی سرشت می‌گرفت سبب شد تا فرم‌هایی نظیرِ رفرین (ریتورنلو) و یا دا‌کاپو که در آن‌ها تکرارِ کل بخش‌هایِ یک قطعه وجود داشت بوجود بیاید. این فرم‌ها به آهنگساز این امکانی را می‌داد تا فرم‌های منسجمی از موسیقی را با ابعاد بسیار بزرگ‌تر از آنچه تا قبل از آن وجود داشت، ایجاد کند و سببِ خلق مجموعه‌ای از آریاها و کنسرتوها بشود و حتیٰ بر گروه کر تأثیر بگذارد.

زندگیِ باخ در وایمار فراز و نشیبِ بسیاری داشت، او در 1717 به زندان محکوم شد، چرا که بدون اجازه‌ی مقامات مافوقِ خود ترکِ خدمت کرده بود و به مرخصی‌های بی رخصت بسیاری می‌رفت. در همین زمان‌ها وی  به کوتن سفر می‌کند  و در طیِ مدت زمانِ غیابِ باخ، ماریا همسرِ نخستین باخ به طور ناگهانی‌ای درگذشت و در 7 ژوئیه 1720به خاک سپرده شد. باخ پس از دو ماه وقتی از کوتن بازگشت با شنیدنِ خبر فوت همسرش شوکه شد، پس از این و باخ با فقدان همسرش بار سفر می‌بندد و به کوتن مهاجرت می‌کند.

سکونت در کوتن

باخ در طی سکونتش در کوتن در نقشِ رهبر ارکستر به موسیقی ارکسترال و موسیقی مجلسی اهتمام می‌ورزید. در آنجا، به عنوان رهبرِ موسیقی، عمدتاً به موسیقی مجلسی و ارکسترال توجه داشت.  در مورخ 3 دسامبر 1721، باخ با آنا ماگدالنا ویلکن ازدواج کرد.این چهار سالِ ابتداییِ اقامت در کوتن احتمالاً شادترین سال‌هایِ زندگی او بود‌. درآمد او در این برهه با درآمد یک فرمانده‌ی لشکر برابر بود.  در این زمان یوهان سباستیان باخ با شاهزاده‌ زمانه‌ی خود که به موسیقی عشق می ورزید، رابطه‌یِ خوبی داشت. لئوپدِ شاهزاده هنر باخ را ارج می‌نهاد و همراه با مُزدی خوب، به باخ آزادی عمل بسیار داده بود. شاهزاده فرد مذهبی‌ای نبود و از این سو در این برهه آثارِ باخ کمی رنگِ سکولار و به خود می‌گیرند و کمی از خلوصِ مذهبیت موسیقیِ او  کاسته می‌شود.

Pablo Casals plays the Prelude Bach’s Cello Suite No.1

نوشتار برخی از آثار قابلِ توجه باخ به این برهه‌یِ زمانی باز میگردد، آثاری نظیرِ  پارتیتای در ر مینور برای ویولن، که یک شاکون ستودنیست و از برجسته‌ترین قطعاتِ رپرتوار ویولن است، شش سویت برای ویولنسل بدون اکمپانیمان نیز در همین سال‌ها نوشته شد، سویت های ویولنسل باخ از زبانزدترین آثار نوشته شده برای رپرتوار این ساز محسوب می‌شود. البته به دلیل دشواری در تفهیم این‌سویت‌ها و ماهیتِ اتودگانه‌شان تا قبل از دهه 20 کمترشناخته بودند تا اینکه توسط پابلوکاسالز ضبط ومعرفی شدند.

از دیگر آثار نوشته شده در این دوره می‌توان به کنسرتوهایِ براندنبورگ اشاره کرد که به مورخ24 مارس 1721 به پایان رسید. اثری در برگیرنده‌ی شش کنسرتو که هرکدام چندین پویه را در خود جای داده است، از این کنسرتوها اکنون به عنوانِ یکی از بهترین آثاری ارکسترال دوره باروک یاد میشود.

چندی بعد ما شاهدِ یک رخداد مهم موسیقی خواهیم‌بود، باخ اعتدال کوک را برای دستیابی به خلوصِ هارمونیک بیشتر بنیان‌ کرد و راه را برایِ رشد هارمونی هموار کرد.

او  به دنباله‌ی گفته‌ی آندره آس ورک ماینستر، فواصلِ موجود در میان دو نت اوکتاو را به 12 نت قسمت مساوی و بی کم و کاست تقسیم کرد که برای سازهای با کوک مطلق مورد استفاده قرار گرفت (سازهای دارایِ مطلق به سازهایی گفته می‌شود که در حینِ نوازندگی کوکِ قابل تغییری ندارند) این نوع  تقسیمِ درجات در محدوده اوکتاو سبب می‌شد که در این اعتدال، ساز برای نواختن در هرگام ای  توانمند شود البته با وجود  تقسیم برابر درجات، صداها در تمامی تنالیته ها  همراه با اندکی نقص شنیده شودن، نقص هایی که قابل چشم پوشی اند و  گوشِ شنونده را آزار نمی‌دهد. باخ مجموعه‌ی well tempered clavier را با چنین نگرشی نوشت. این قطعات مجموعه‌ای از دو سری پرلود و فوگ است  و برایِ سازهای کلاویه‌ای نوشته شده و تمامیِ تنالیته‌ها را در بر می‌گیرد.

در این سال‌ها  شاهزاده لئوپد، به تاریخِ 11 دسامبر 1721 ازدواج کرد و شرایط بد شد.  همسرِ شاهزاده   به قدری توجه شوهرش را می طلبید که موسیقی شروع به نادیده گرفته شد. در این سال‌ها باخ  باید به تحصیل پسران بزرگ‌ترش که در سال‌های 1710 و 1714 به دنیا آمدند فکر می‌کرد و احتمالاً به محض خالی شدن کانتورات با مرگ یوهان کوهناو در 5 ژوئن 1722، به فکر نقل مکان به لایپزیگ افتاد. ماه دسامبر1721 باخ درخواست خود را ارائه داد. اما پستی که قبلاً توسط دوستِ باخ، گئورگ فیلیپ تله‌مان رد شده بود، به آهنگساز برجسته دیگر آن روز، کریستوف گراپنر، رهبر موسیقی آرنشتات پیشنهاد شد. باخ در 7 فوریه 1723 یک اجرای آزمایشی (Cantata No. 22, Jesu nahm zu sich die Zwölfe [عیسی دوازده نفره خوانده شد]) اجرا کرد. و هنگامی که گراپنر عقب نشینی کرد (9 آوریل)، باخ آنقدر به لایپزیگ متعهد بود که اگرچه همسرِ شاهزاده در 4 آوریل مرده بود، برای ترک کوتن درخواست اجازه داد. او در 13 آوریل اجازه ترک کوتن را دریافت و شهر لایپزیگ مشغولِ فعالیت شود و  در 13 می  سوگندنامه‌ای در بابِ فعالیتش یاد کرد.

لایپزیک و مجموعه کانتات‌ها

اولین اجرای رسمی باخ  در شهر لایپزیک به تاریخِ 30می1723 به صحنه رفت که مصادفِ با اولین یکشنبه پس از یکشنبه تثلیث بود و با کانتات شماره‌71 (Die elenden sollen essen)اختتام یافت. در نیمه‌ی نخست سال1724 باخ در شرف نوشتار اولیه از قطعه st. john passion  صورت گرفت که بعدتر نیز مجدداً مورد بازنویسی قرار گرفت. در این سال،باخ نوشتنِ 62 کانتات را به پایان رساند که ازین تعداد39 اثر رویکردی نو نسبت به آن برهه‌ی زمانی داشت. در سال بعد، 1724 و باز در نخستین یکشنبه پس از یکشنبه‌ی تثلیث باخ  نوشتن مجموعه‌‌ی کانتات‌های جدیدی را آغاز کرد، مجموعه‌ ای دربرگیرند‌ه‌ی 52 کانتات برای کرال، پیش‌تر تصور میشد که این کانتات‌ها در یک دوره‌ی 9ساله یعنی در بازه‌ی سال‌های 1735-1744 نوشته شده‌اند اما همانطور که تحقیقات نشان می‌دهد، به نظر می‌رسد که هریک از این کانتات‌ها در مدت زمانی به تقریب یک هفته نوشته شده‌اند. این امر سرعت و بینش باخ را نسبت به نوشتن موسیقی تصدیق می‌کند چرا که در این حین معاصرانِ باخ در زمینه‌ی خلق آثارشان مجبور شدند که تنها به مقوله‌ی الهام تکیه نمی‌کنند و همواره ابداع کردن را در موسیقی به عنوان مسیری برای خود بپذیرند.

واپسین سال‌های زندگی

یوهان سباستین در ژوئن 1747 به انجمن موسیقی‌ای می‌پیوندد که توسط یکی از شاگردان اَسبقِ او، یعنی لورنزو کریستوف میلر تشکیل شده بود. در این برهه  بینایی باخ رو به افول می‌رود و در سال 1750 ، که آخرین سال زندگانیِ باخ بود نابینا می‌شود و کمی بعدتر مرگِ او سبب می‌شود که دستِ او از به پایان رساندن The Art of Fugue کوتاه شود. باخ در 28 ژانویه‌ی 1750 در لایپزیک، از جهان چشم فرو بست و  قطعه‌یArt of Fugue باخ همانطور که ناتمام بود در سال 1751 منتشر شد…

The Art of Fugue, BWV 1080

 آنا ماگدالنا پس از مرگ باخ سال‌های سختی می‌گذراند، پسران او نیز سن کمی داشتند و  بنا به دلایلی هیچ یک از پسرخوانده هایش هیچ کمکی به او نمی‌کردند، به جز کارل فیلیپ امانوِئل که طی مکاتبه هایی که با آنا داشت مشخص می‌سازد که به ایشان کمک های مالی می‌کرد.

در نهایت آنا ماگدالنا در فقر بسیار و به تاریخ 27 فوریه1760 درگذشت و طی یک مراسم فقیرانه به خاک سپرده شد.

قبر یوهان سباستین باخ در آلمان

سمبولیسم

برای تبیین سمبولیسم (نمادگرایی) در موسیقی باخ به پدیده‌ای بسیار تکرار شده در آثارِ یوهان سباستیان باخ رجوع می‌کنیم، در قطعه‌های نوشته شده توسط باخ نمادگراییِ با استفاده از اعداد و یا حروف را بسیار می‌بینیم. برای تفهیم این موضوع به توضیح یکی از این نمادها می‌پردازیم، موتیفِ باخ:  

باخ با استفاده از حروف نام خود(Bach) یک موتیف خلق کرد که در آن موتیف  حرف B نت سی‌بمل، Aنت لا،C نت دو و حرف H نت سی را نشان میدهد.( در نام گذاری آلمانی نت‌ها حرف Hنماینگر نت سی بکار و حرف B نماینگر نت سی‌بمل است) یوهان سباستیان باخ این موتیف را در بسیاری از آثار  خود جای داده که برای معروف ترین استفاده می‌توان از قطعه‌ی The Art of Fugue نام برد، هرچند که این موتیف را می‌توان در آثاری دیگر از باخ نیز جستجو کرد. موتیف چهار نت‌ای Bachبه  به قدری در آثار مختلف باخ اتفاق افتاده است که نمی‌توان آن را تصادفی در نظر گرفت ‌به خصوص در خطوط باس که به خوبی می توان این موتیف را دنبال کرد.

نمونه‌هایی از موتیف B-A-C-Hرا میتوان در The Art of Fugue آن را مشاهده کرد:

سمبولیسم در اثار یوهان سباستین باخ
B–A–C–H in the tenor part of the last bars of Contrapunctus IV of The Art of Fugue
سمبولیسم باخ
B–A–C–H opening the third and last subject of the unfinished fugue of The Art of Fugue

 اینگونه موتیف نویسی‌ها یکی از نمونه رمزنگاری متداول به شمار می‌روند و آهنگسازان بسیاری از این روش در آثار خود استفاده کردند.

سمبولیسم در اثار یوهان باخ

این تصویر صلیب باخ را نشان میدهد، که یک نت واحد را در چهارکلید متفاوت نشان می‌دهد که البته ، موتیفB-AC-H را به تصویر میکشد. محاسبات و تفکراتی نظیر نحوه ساخت این  موتیف تقویت کننده ی بُعد سمبولیسم(نمادگرایی) موسیقی باخ است و البته، موسیقی نیرومند و ستودنی یوهان سباستیان برای تأثیرپذیری به چنین تمهیداتی نیاز ندارد و دانستن این‌ها تنها ما را در فهمِ هرچه بیشتر بینشِ عمیق آهنگساز کمک می‌کند.

دیدن این صلیب ما را به یاد اعتقاداتِ عمیق لوتری باخ می اندازد و می‌بینیم که مذهب باخ و اعتقاداتش تا چه حد در موسیقی او اشراف داشته‌اند. همچنین در نام کامل او، یوهان سباستیان باخ مجددا با اینگونه نمادگذاری روبرومی‌شویم.

B=2      A=1    C=3     H=8

2+2+3+8=14 و همچنین برعکس عدد14 عدد 41 است که می‌توان آن را نمایشی از j.s.bach دانست

J=9  S=18 Bach=14      

14+9+18=41

این نماد سمبولیک در آخرین کرال او به کار رفته است.

کتاب‌شناسی

• Geiringer, Karl With Irene Geiringer/ Johann Sebastian Bach: The Culmination of an Era/ Oxford New York/1966

• David hons & Arthur Mendel/ The Bach reader/New York, florton/ 1945

• Herlod C. Schonberg/ Bach/The Lives of the Great Composers/ 1997

•Brandstätter, Ursula / Hans Heinrich Eggebrechts interpretation of ‘The Art of Fugue’ by J. S. Bach

Btitannica, Johann Sebastian Bach

4.5/5 - (124 امتیاز)

نوشته های مشابه

‫۱۳ دیدگاه ها

  1. بـاخ در مسیر پیشرفت موسیقی چونان آئینه ای دو سویه بود ،یک سو به گذشته داشت و آنچه را تاکنون بدان دست یافته بود باز می تاباند
    سوی دیگر این آئینه، به آینده بود و بر راهی که موسیقی در قرن آینده باید از آن می گذشت، نـور می تاباند.
    با آروزی موفقیت برای جوان ترین موسیقدانانی چون جهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا