مستند زیبا لذیذ مبتذل، مستندی است درباره مفاهیم زیباییشناسی در موسیقی و همچنین ارتباط زیباییشناسی اجتماعی و جامعهشناسی موسیقی. این اثر، که مستندی است از گروه سینمایی هنر و تجربه، به کارگردانی امیررضا جوادی ساخته شده است و از آذر ماه ۱۴۰۴ در حال اکران است. ما در این یادداشت سعی داریم به مسائل مطرح شده و مصاحبههای این مستند نگاهی دیگر اندازیم و برخی مباحث را مورد پرسش و نقد قرار دهیم.
درآمد | مستند زیبا لذیذ مبتذل
این مستند با تصاویری از مراسم تشییع مرتضی پاشایی در شهر تهران آغاز میشود و در ادامه سخنرانی دکتر یوسف اباذری در دانشگاه تهران پیرامون این موضوع به نمایش گذاشته میشود. چند ماه پس از فوت مرتضی پاشایی، دکتر یوسف اباذری سخنرانی تندی در واکنش به این مراسم و جمعیت حاضر در آن داشتند. البته لازم به ذکر است که این سخنرانی با واکنش بسیار تند و احساسی دانشجویان همراه شد.
قبل از هرچیز، به نظر، لازم است که رتوریک و مبانی فلسفی – جامعهشناختی آقای دکتر اباذری مورد بررسی قرار گیرد تا مخاطب متوجه دیدگاه علمی او به مقوله جامعهشناسی و جامعهشناسیِ هنر شود. اتفاقی که به صورت شفاف در مستند رخ نمیدهد. تنها با آوردن عکس کتاب فتیشیسم در موسیقی و واپسروی شنیدن نوشته تئودور آدورنو با ترجمه خانم دکتر سارا اباذری و سخنی از دکتر رضا صمیم درباره آدورنو مخاطب باید حدس بزند که دیدگاه آقای دکتر یوسف اباذری درباره این موضوع متأثر از کدام مکتب اندیشه فلسفه و جامعهشناسی است.
در ادامه بخش ابتدایی مستند، سخنان دکتر ساسان فاطمی، دکتر رضا صمیم و نیما جعفرزاده درباره مبانی مسئله سرمایهداری، رسانه و هنر قابل تأمل است. دکتر ساسان فاطمی به این نکته اشاره میکند که هیجان سخنرانی دکتر یوسف اباذری از آن رو است که ایشان جامعه روشنفکری و فرهیختگان را در دورافتادگی از جامعه میبینند. نیما جعفرزاده به بخشی از سخنرانی دکتر یوسف اباذری نقد دارد که ایشان مدعی هستند مرتضی پاشایی خواننده فالش خوانی است اما چنین چیزی با تکنولوژی امروز استودیوها و دستگاه اتوتیون ممکن نیست. این، نقدِ بسیار واردی بر سخنان دکتر یوسف اباذری است و جلوتر در مستند هم این مسئله به شکل عملی نشان داده میشود و روش کار دستگاه اتوتیون برای مخاطب شفاف میگردد.
آروین صداقتکیش اما نقد یوسف اباذری را به مسئله موسیقی به کل زیر سوال میبرد. آورین صداقتکیش معتقد است که جامعهشناس حق اظهار نظر تخصصی درباره موسیقی را ندارد. اینجا است که ما نیاز داریم تا مبانی فلسفی نقد هنر و زیباشناسی را مرور کنیم.
مسئله فلسفه هگلی و جامعهشناسی مارکس در بطن هنر و زیباییشناسی
شاید بزرگترین نقدی که میتوان به رسالات هنری متفکران تحت تأثیر اندیشههای هگل و مارکس وارد کرد، این است که هیچگاه به شفافیت و خارج از مبانی پیچیده رتوریک این سنت فلسفی قادر به بیان خواسته خود از هنر نیستند. یوسف اباذری هم تحت تأثیر این سنت در اندیشه علوم انسانی، خواستهاش از هنر و نقطهنظر زیباییشناسیاش را به صراحت بیان نمیکند. همین اتفاق باعث میشود مسیر مستند تغییری کند و به جست و جوی معنای زیبایی برود. شاید اگر دکتر یوسف اباذری با صراحت درباره برساختهای اجتماعی و صنعتی موسیقی پاپ سخن میگفت این مسئله چنان پیچیده نمیشد. عدم مصاحبه با خود آقای اباذری، پس از این سالها، و انجام مصاحبه با افرادی که نخبگان علوم انسانی و هنر هستند کمی کار مستندساز را در ادامه دشوار میکند. این باعث میشود که در جایی از مستند سخنان اباذری در مقایسه با سخنان احمد شاملو قرار گیرد یا با پیشزمینهی جناح فلسفی – سیاسی مورد نقد قرار گیرد. برای مثال در جایی از مستند آقای میرعلیرضا میرعلینقی طبقاتی دیدن جامعه ایران را اشتباه میخواند و معتقد است طبقه در جامعه ایران پساانقلاب وجود ندارد و همه چیز به فرد معطوف است! اتفاقی که پیش از انقلاب چنین نبوده است!
دکتر رضا صمیم و با نگاه نقادانه به تفکر پساهگلی و آدورنویی موسیقی میپردازند؛ مسئله رسانه، حاکمیت و اقتصاد هنر. (البته لازم به ذکر است که بسیار کم آقای دکتر یوسف اباذری هم در سخنرانیشان در این باب حرف زدهاند.) تولید انبوه موسیقی مردمپسند و توضیع سریع، ارزان قیمت و ناعادلانه در قیاس با موسیقی کلاسیک ایرانی و غربی باعث میشود که راحتتر در دسترس قرار گیرد و سود بیشتر نیز از این بازار عرضه و تقاضا نصیبش شود. گاهی این موسیقی مردمپسند با داعیه انتقادات اجتماعی و سیاسی باعث سرکوب خواسته و یا ناخواسته جامعه و حتی هنر میشود. از این رو است که آقایان کامبیز روشنروان و محمدسعید شریفیان در سخنانشان یادآور میشوند که به دنبال چیزی هنری در اکثر موسیقیهای پاپ نباید بود.
اگر سخنرانی سال 1393 آقای دکتر اباذری را به طور کامل شنیده، دیده یا خوانده باشیم؛ متوجه میشویم که اصلاً مسئله اباذری، مرتضی پاشایی یا ابتذال هنر او به تنهایی نیست بلکه مسئله اباذری سلطه حاکمیت و بلاهت جامعه زیر سلطه است. چیزی که مستند به راحتی از آن عبور میکند و بیشتر زمانش را به مبانی زیباییشناسی میپردازد. مسئله اباذری سقوط تمام قد جامعه ایران به ورطه فاشیسم است و هنر جز اولین خط مقدمهایی است که فاشیسم در تلاش است تا فاتح آن باشد. نگاه اباذری جامعیت بیشتری دارد تا پرداختن به یک خواننده یا سلبریتی موسیقی مردمپسند.
پرده آخر؛ ارزشگذاری
مستند هفت پرده دارد که پرده هفتم و آخر ارزشگذاری است. شاید بد نمیبود اگر در اینجا سری هم به آراء دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی درباره ارزشگذاری هنر و ابتذال در کتاب رستاخیز کلمات زده میشد. ایشان به خوبی و با نگاهی تحلیلی، به این مسئله میپردازند؛ از معنای واژگانی تا مفهوم رتوریکی آن. مهمترین نکته را در این پرده خانم نگار بوبان متذکر میشوند که کارکرد و کاربرد موسیقی نباید نقشی در ارزشگذاری هنری اثر داشته باشد. به طور کلی و در میان تمام مصاحبهها میتوان چهار رویکرد را درباره ارزشکذاری دید:
- یک: عدم امکان ارزشگذاری برای موسیقی. (آقایان علی رهبری، زندهیاد احمد پژمان، کیاوش صاحب نسق، لوریس چکناواریان و…)
- دو: عدم امکان تخصیص صفت ابتذال به آثار موسیقایی و بررسی کیفیت آثار. (آقایان حسین علیزاده، ارشد تهماسبی و…)
- سه: سیستمهای ارزشکذاری متفاوت بر اساس کارکرد و یا سبک موسیقی. (آقایان روشنروان، محمدسعید شریفیان و…)
- چهار: ارزشگذاری جامع براساس منابع مختلف زیباییشناسی. (آقایان ساسان فاطمی، نیما جعفرزاده و…)
انتقادی که میتوان به کل این رویه کرد این است که طبقه نخبگانی هنر و علوم انسانی درک شفافی از وضعیت موجود در آنچه مارکت موسیقی پاپ ایرانی خوانده میشود ندارند. برای مثال وقتی صحبت از موسیقی مبتذل به میان میآید آقایان حسین علیزاده، ارشد تهماسبی و علی رهبری مثالهایی از موسیقی تختحوضی، کوچه بازاری و یا حتی نوحهخوانی میزنند و آنان را داری ارزش هنری میدانند. برای مثال آقای تهماسبی در مورد ترانه مردمی «خاله رورو» صحبتی میکند که از این ترانه در نوشتن چهارمضراب شهرآشوب ردیف میرزا حسینقلی و ردیف تدوین شده سنتور آقای پایور استفاده شده است. در همین مستند صحبتهای امیرحسین مقصودلو معروف به امیر تتلو هم هست که میگوید که مگر این «ربنا» چیست که آقای شجریان خوانده؟ مگه ایشان پیامبر است؟ «ربنا» خواندهای دستت درد نکند، نباید باتوم باشد در سر من! شما «ربنا» خواندی منم «با تو» را خواندم! آیا آقایان حسین علیزاده، علی رهبری و یا ارشد تهماسبی این مصاحبه را دیدهاند و یا چیزی از امیر تتلو شنیدهاند که خودش را در مقایسه با شجریان قرار میدهد و ارزشگذاری میکند؟ طبق سخنان خود آقای ارشد تهماسبی در کتاب گفت و گو با خودم و همچنین در مصاحبه پادکست کادانس ایشان میگویند بیش از یک دهه است که مشکل شنوایی پیدا کردهاند و به موسیقی گوش نمیدهند! آن اندک چیزهایی هم که از ساختههای معاصر شنیدهاند نظرشان را جلب نکرده است! یا برای مثال آقای صاحب نسق در ابتدای مستند میگویند در آن سالها از جریان اصلی (Mainstream) موسیقی دور بودهاند. آیا اکنون از جریان اصلی موسیقی پاپ اطلاعات درست و به روزی دارند؟
شاید نیاز بود در ابتدای مستند تعریفی واژگانی – مفهومی از موسیقی ارائه میشد و از مصاحبهشوندگان درخواست میشد معنای شخصی و یا علمیای که از موسیقی دارند را بیان کنند. احتمالاً با این کار تکلیف مخاطب با مفاهیم موسیقی و صدا مشخصتر میشد. از کجا مشخص است که همه این افرادِ متخصص، آثار اشتوکهاوزن، زناکیس، پرویز یاحقی، ابولحسن صبا، امیرحسین مقصودلو (تتلو) ، بتهوون، مرتضی حنانه، سروش لشگری (هیچکس)، جان کیج، باخ، پیر شفر و… را موسیقی خطاب میکنند یا نه؟ با استنباطی که از سخنان این افراد میشود، میتوان نتیجه گرفت که این اشخاص تعریف یکسانی از موسیقی ندارند و این خشتی است کج برای شناخت و نتیجهگیری مخاطب. ابتدا لازم است مرزبندی ما برای ادراک موسیقی و غیرموسیقی مشخص شود و سپس در اقلیم مشخص شده، تصمیمگیری برای مبانی هنر و ابتذال مطرح گردد.
نتیجهگیری
این مستند بسیار تأمل برانگیز و متفکرانه است. شاید لازم میبود این مستند کمی از طبقه نخبگانی و الیت جامعه دور شود. آقای دکتر ساسان فاطمی و آقای دکتر رضا صمیم به سبب اینکه استاد دانشگاه هستند و با دانشجویانی کار میکنند که حتی پایاننامههایی درمورد موسیقی مردمپسند معاصر مینویسند، آگاهی بیشتری نسبت به آنچه امروز جریان اصلی موسیقی مردمپسند است دارند اما به طور کلی طبقه نخبگانی ما از آنچه جریان اصلی موسیقی مردمپسند است فاصله دارد. محسن نامجو هم که با تصویر شطرنجی و صدای تغییریافته نقطه نظرش را بیان میکند نزدیکی بیشتری، نسبت به دیگران، به جریان امروزی موسیقی مردمپسند دارد. در طرف دیگر آقایان ویلیام نیری، ایمان وزیری و زندهیاد احمد پژمان وقتی صحبت درباره موسیقی مبتذل به میان میآید فکرشان و مثالهاشان به سمت جریان دهه هفتاد و هشتاد موسیقی پاپ لسآنجلسی میرود مانند اندی، منصور و….
این مستند تکلیف خودش و مخاطب را با تفکر هگلی و پساهگلی به موسیقی روشن نمیکند و از خودش نمیپرسد چرا افرادی مثل آدورنو، مارکس، هوسرل، لنین، هگل و… درباره موسیقی رسالات، نامهها و سخرانیهایی دارند که ارزشگذاری درونشان رخ میدهد. حتی آروین صداقتکیش که نقدش به یوسف اباذری در همین موضوع است، آیا میداند اباذری از یک سنت انتقادی به هنر از دل فلسفه میآید یا نه؟ و البته که تکلیف مستند با مفهوم و تعریف موسیقی هم مبهم است.
به طور کلی باید از ساخت این مستند ابراز خرسندی کرد. چراکه کاری دشوار به خوبی به سرانجام رسیده است و مخاطبش را بدون نتیجهگیری قطعی و خطکشی به تفکر و تعمق وا میدارد. در اینجا دیالکتیکی میان سازنده اثر و مخاطبش صورت میگیرد که میتوانیم در آینده ثمره این اتفاق را ببینیم. شاید جای خالی برخی متخصصان مانند محمدرضا درویشی، دکتر هومان اسعدی و دکتر محمدرضا آزادهفرد خالی بود اما حضور برخی مانند آقای مصطفی ملکیان، دکتر حسن عشایری و… در مستند بسیار بجا و اندیشمندانه بود. امید است که این مستند باعث اتقاقاتی نیک برای آینده پژوهشهای حوزه علوم انسانی و هنر باشد.



