«شب دگرگون[1]» اپوس 4، برای آنسامبل زهی (دو ویولون، دو ویولا و دو ویولونسل) در سپتامبر 1899 توسط آرنولد شونبرگ[2] آهنگساز اتریشی در سن 25 سالگی نوشته شد. برخلاف دیگر آثار شونبرگ که به دودکافونیک[3] و یا آتنال[4] بودنشان مشهور هستند، این قطعه استایل اواخر دوره رمانتیک را دارد و همچنین از آثار مجبوب او در میان مخاطبان موسیقی به شمار میرود. وبرن[5]، که احتمالاً اولین مفسر این قطعه بوده، در نقل قولی آن را صرفاً «خیالپردازی آزاد» توصیف کرده است.
تاریخچه قطعه شب دگرگون (Verklärte Nacht)
این اثر اولین بار در تاریخ ۱۸ مارس ۱۹۰۲ در خانه موسیقی وین[6] توسط کوارتت رُزه[7](آرنولد رُزه[8] و آلبرت باخریخ[9] نوازندگان ویولن، آنتون روزیتسکا[10] نوازنده ویولا و فریدریش بوکسباوم[11] نوازنده ویولنسل) و با همراهی فرانتس جِلینِک[12] و فرانتس اشمیت[13](به ترتیب به عنوان نوازندگان ویولا و ویولنسل دو) رونمایی شد. در ۲۳ ژانویه ۱۹۱۴، اولین اجرای بریتانیایی این قطعه در سالن بکشتاین[14] و با حضور آهنگساز و توسط کوارتت زهی لندن(آلبرت سامونز[15]، توماس پتر[16]، هری والدو وارنر[17] و وارویک ایوانز[18]) اجرا شد که جیمز لاکیِر[19] (ویولا) و سدریک شارپ[20] (ویولنسل) در تکمیل نوازندگان اثر به آنها پیوستند. شوئنبرگ این اثر را برای ارکستر زهی نیز تنظیم کرد که نخستین بار در ۲۹ نوامبر ۱۹۱۶ در پراگ، به رهبری الکساندر فون زملینسکی[21] بر روی صحنه شنیده شد.
پیش از این قطعه، سه تلاش برای ساخت موسیقی با مضمون ادبی[22] انجام شد که هر کدام ناقص باقی ماندند. یکی از آنها یک پیشنویس کوتاه سیزده میزانی (به صورت پارتیتور کوتاه) برای یک پوئم سمفونیک با عنوان هانس خوششانس[23] (حکایت آلمانی) است که به نظر میرسد مربوط به سال ۱۸۹۸ باشد. قطعهی مهمتری که در تابستان ۱۸۹۸ آغاز شد، پوئم سمفونیک مرگ بهاری[24] است که بر اساس شعری از نیکولاس لنو[25] ساخته شده است. آنچه در این دو قطعه آشکار است، این است که شوئنبرگ شروع به دست و پنجه نرم کردن با هارمونی رنگی و ساختار متوالی واگنری در مقیاسی گسترده تر از آنچه قبلاً انجام داده بود، می کند. قطعه سوم، که از نظر سبک و محتوا به شب دگرگون نزدیکترین است، یک ششنوازی زهی با عنوان نقطه کور[26]، بر اساس شعری از گوستاو فالکه[27] است. نسخه خطی نقطه کور بدون تاریخ است، اما احتمالاً در سال 1898 یا اوایل 1899 نوشته شده است.
شعر ریچارد دهمل
شعر ریچارد دهمل[28] با نام «شب دگرگون» الهامبخش این قطعه است که در سال 1896 در مجموعهی «زن و جهان»[29] منتشر شد. جوهرهی این شعر، پذیرش و درک متقابل است. این شعر، مرد و زنی را توصیف میکند که در شبی مهتابی در جنگلی تاریک قدم میزنند. زن راز تاریکی را با معشوق جدیدش در میان میگذارد. او فرزند مرد دیگری را حامل است. مراحل شعر دهمل در سراسر قطعهی شوئنبرگ منعکس شده است، با غم اعتراف زن آغاز میشود، یک میانپرده خنثی که در آن مرد در مورد اعتراف تأمل میکند، و یک پایان که بازتاب پذیرش و بخشش درخشان زن توسط مرد است: «ببینید جهان چقدر درخشان میدرخشد! همه چیز درخشنده است».
دو نفر رفتند در بیشهی سرد،
ماه با آنها همآوا میگذرد.
بر فرازِ بلوطهای سربلند،
آسمان، روشن، ز ابرش بیگزند.
زن بگفتا: «کودکی در جانِ من،
لیک نه از توست، نه از پیمانِ من.
در گناهی، همرَهِ تو میروم،
من علیه خود جفایی کردهام.
خواستم از زندگانی بهرهای،
مادری، معنای نو، یا زهرهای.
پس تنم را دادم آن بیگانه دست،
سایهای تاریک بر جانم نشست.
زندگی از من به کین برخاسته،
کاینک ای یار، تو را بشناسته.»
زن گذر میکرد با گامی گران،
سوی ماه انداخت چشمی سرگران.
تیره چشمش در سپیدی غرق گشت،
مرد در پرتو، سخن آغاز گشت:
«کودکی کز تو درونت میزید،
بر روانت بار سنگین کیشود؟
بنگر ای یار این جهان روشن و پاک
میدرخشد همچو آیینه تابناک.
گر چه ره سرد است و دشوار و دراز،
گرمیات افکند بر جانم گداز.
همین فروغ، آن غریب را چراغ،
میکند روشن به ما، بیهیچ داغ.»
مرد، زن را سخت در آغوش بست،
بوسهشان در بادِ شب پرواز هست.
میگذشتند از شب روشن، دو یار،
ماه میتابید بر جانشان به کار.
خود ریچارد دهمل تحت تأثیر رفتار شوئنبرگ با این شعر قرار گرفت و نوشت: «من قصد داشتم بخشهای نوشتهام را در آهنگسازی شما دنبال کنم، اما خیلی زود فراموش کردم و بسیار شیفته موسیقی شدم.» دهمل به ساختار «شبِ دگرگون» افتخار میکرد و ادعا میکرد که در آن «فرمی برای بالاد جدید یافته است که هیچ ربطی به بالماسکههای[30] قدیمی ندارد؛ این فرمی است که به ما اجازه میدهد کل زندگی یک روح و سرنوشت انسان را به هزاران شکل مختلف به تصویر بکشیم».
اگون ولز[31]، در کتابش درباره شوئنبرگ، سعی کرد به شیوهی رایج قرن نوزدهم، بین شعر و این قطعه، تطبیق نقطه به نقطه برقرار کند، و خود شوئنبرگ، با وجود انکار مداوم چنین امری، در اواخر سال ۱۹۵۰ یادداشتهایی نوشت که تلاش میکرد ارتباطاتت این چنینی بین آثار موسیقی و شعر برقرار کند. خیلی پیشتر، در مقالهای در سال ۱۹۱۲، او مخالفت خود را با موسیقی برنامهای از نوع رایج، به صراحت بیان کرده بود: «این فرض که یک قطعه موسیقی باید تصاویری از یک نوع یا نوع دیگر را احضار کند، تصوری نادرست و پیش پا افتاده است.»
آرنولد شوئنبرگ در ۲۶ آگوست ۱۹۵۰، یادداشتهایی برای شب دگرگون، در کتابچه «موسیقی آرنولد شوئنبرگ»، جلد ۲، انتشارات کلمبیا رکوردز نوشت که «این موسیقی هیچ اکشن یا نمایشی را به تصویر نمیکشد، بلکه محدود به تصویر کشیدن طبیعت و بیان احساسات انسانی است. به نظر میرسد که به دلیل این نگرش، آهنگسازی من ویژگیهایی پیدا کرده است که اگر کسی نداند چه چیزی را به تصویر میکشد، میتواند به مذاق او نیز خوش بیآید، یا به عبارت دیگر، این امکان را فراهم میکند که به عنوان موسیقی «خالص» مورد تحسین قرار گیرد.»
در سال ۱۹۲۱، ولز رابطهی نزدیکتری بین ساختار کلی قطعه و شعر دهمل پیشنهاد داد. ساختار شبِ دگرگون، مطابق با شعر، از پنج بخش تشکیل شده است که در آنها بخش اول، سوم و پنجم ماهیت توصیفیتری دارند و بنابراین احساسات عمیق مردمی را که در شب سرد مهتابی سرگردانند، به تصویر میکشند. بخش دوم شامل نالهی پرشور زن و بخش چهارم پاسخ پایدار مرد است که عمق درک را نشان میدهد.
آهنگسازی، گسترش تماتیک و هارمونیک
آهنگسازان میتوانند یک ایدهی موسیقیایی پایه را به روشهای نامحدودی دستکاری کنند. این مفهوم دستکاری متریال موسیقی، فلسفهی آهنگسازی اصلی آرنولد شونبرگ بود. همانطور که شونبرگ میگوید، «هر آنچه در یک قطعه موسیقی اتفاق میافتد چیزی جز تغییر شکل بیپایان یک شکل پایه نیست». تنوع روشهای دستکاری این ایدههای پایه، که معمولاً موتیف نامیده میشوند، به هویت منحصر به فرد یک اثر کمک میکند. به گفتهی شونبرگ، این شکلهای پایه متنوع به صورت دیالوگی برای وحدت بخشیدن به یک قطعه موسیقی عمل میکنند. اما این شکلهای پایه چگونه متنوع هستند؟
متریال تماتیک در «شبِ دگرگون» با دستکاری مداومی آشکار میشوند که از آثار اولیه شوئنبرگ انعطافپذیرتر است. یکی از ویژگیهای متمایز این قطعه این است که تمها بسیار کوتاه هستند و معمولاً فقط به اندازه یک میزان طول دارند. این قطعه که به دلیل هارمونیهای جسورانه و «آکوردهای ممنوعه» (مثال 1) توسط برخی منتقدین و مخاطب آن زمان رد شده بود، برای گوشهای انسان امروز بسیار راحتتر و آرامشبخشتر به نظر میرسد. ساختار این قطعه که به صورت یک چرخش ملودیک بین ناامیدی سرد رِ مینور تا عزم و اراده رِ ماژور ساخته شده است، دارای رنگآمیزی شدید کروماتیسم، پر از نتهای آلتره شده است که اغلب در مسیر طولانی دایره پنجمها حرکت میکند آنگونه که به طور ناگهانی از شش دیز به پنج بمل تغییر میکند.

شونبرگ جوان، که مانند معاصرانش عمدتاً خودآموخته بود، به شدت تحت تأثیر ریچارد واگنر قرار گرفت. او تحت تأثیر تنها معلم آهنگسازی خود، الکساندر فون زملینسکی خود را در موسیقی یوهانس برامس[32] نیز غرق کرد. کروماتیسم واگنر و تکنیکهای موتیویک برامس در سراسر شب دگرگون طنینانداز است. شونبرگ انواع ساختارهای تماتیک موجود در موسیقی برامس را تحلیل کرده بود و از آنها آگاهی کامل داشت. بسیاری از این ساختارها – مانند توالی ناقص، بسط و گسترش خطوط تماتیک از طریق کاهش[33] یا افزایش[34] الگوهای زمانی – مشابه بسطها، تداومها و توسعههای تماتیک اساسی در شب دگرگون هستند. برای ذکر یک مورد خاص، ملودی مثال 2، پرش چهارمهای رو به پایین به کار گرفته شدهاند که در یک توالی (میزان ۲۵۹-۶۱) که ریتم های آن کاهشی از میزان ۲۵۵ است، به پنجمها و ششمها گسترش مییابند.
هارمونی بخش اول اثر، به قطعات کروماتیک واگنری شبیه است، برعکس قطعات اولیه شوئنبرگ که از برامس الهام گرفته شدهاند. انتخاب دو ویولن، دو ویولا و دو ویولنسل توسط شونبرگ را میتوان به عنوان ادای احترامی به دو ششنوازی زهی برامس تفسیر کرد.
قطعه با دو نت «ر» در فاصله ی اکتاو توسط ویولا و ویولونسل نواخته میشوند، آغاز میشود. ویولا، نمایانگر زن و ویولونسل، شخصیت مرد است. شروع قطعه بدون هیچ هارمونی و رنگ آمیزی، میتواند پوچی و سردی جنگل و آسیبپذیری دو فرد را القا کند. شوئنبرگ در تصویرسازی این قطعه، بسیار ماهرانه عمل کرده است، به طوری که تقریباً هر قسمت از قطعه را با بخصی از شعر میتوان منطبق کرد. برای مثال، تریل ها در میزان 11، ماه تابان را به تصویر میکشند. با این وجود، آهنگساز در پارتیتور قطعه، ذکر کرده که این بخش، کاملاً آرام[35] نواخته شود. لتر B آغاز سخنان زن است که با تم ویولا شروع میشود.
تحلیل فرمال و هارمونی
برخی تئوریسینها مانند ویلهلم فانکوخ[36] و ریچارد سوییفت[37]، «شب دگرگون» را قطعه ای در فرم سونات[38] دیدهاند. ریچارد سوییفت باور داشت که این قطعه از دو سونات پشت سر هم شاخته شده است. آنچه که در این قطعه، مورد اتفاق نظر بیشتر مفسرها است، آنست که فرم این قطعه تابع شعر دهمل است.
در سال ۱۹۶۳، فانکوخ باور داشت که این قطعه نمایانگر اولین تلاش شوئنبرگ برای ترکیب فرم سونات با ساختاری بزرگتر شبیه به فرمت استاندارد چهار موومانی است. به گفته فانکوخ، این اثر شامل دو تم اصلی (میزان ۱ تا ۴۹)؛ یک گذار (۵۰ تا ۱۰۴)؛ یک تم ثانویه (۱۰۵ تا ۳۱)؛ یک گسترش (۱۳۲ تا ۸۰)؛ یک رپریز[39] کوتاه (۱۸۱ تا ۸۷)؛ یک گذار، رپریز بیشتر و گذار بیشتر (۱۸۸ تا ۲۲۸)؛ یک موومان «آداجیو[40]» (۲۲۹ تا ۳۶۹)؛ و یک کدا[41] (۳۷۰ تا ۴۱۸) است (فانکوخ ۱۹۶۳، ۲۶۹ تا ۷۰).
پنج بند شعر در این اثر با فرم ABA’CA’’ مشاهده میشود (فرم روندو). بخش A، A’ و A’’ نشاندهندهی قسمتهای توصیفی شعر یعنی بندهای اول، سوم و پنجم هستند. بخشB وC قسمتهای دارای دیالوگ و روایی هستند. همانطور که کارل دالهاوس[42] پیشنهاد کرده است، طرح فرمال روندو[43] که به کار ساختار منسجمی میدهد، همانند شبکهای از روابط تماتیک و موتیفیک است که با پیش رفتن اثر، پیچیدهتر و ضخیمتر میشود. (دالهاوس، 1987، 97)
- [1] Verklärte Nacht
- [2] Arnold Schoenberg
- [3] Dodecaphony
- [4] Atonal
- [5]Anton Webern
- [6] Wien Musikverein
- [7] Rosé Quartet
- [8] Arnold Rosé
- [9] Albert Bachrich
- [10] Anton Ruzitska
- [11] Friedrich Buxbaum
- [12] Franz Jelinek
- [13] Franz Schmidt
- [14] Bechstein
- [15] Albert Sammons
- [16] Thomas Petre
- [17] Harry Waldo Warner
- [18] Warwick Evans
- [19] James Lockyer
- [20] Cedric Sharpe
- [21] Alexander von Zemlinsky
- [22] Program music
- [23] Hans im Glück
- [24] Frühlings Tod
- [25] Nikolaus Lenau
- [26] Toter Winkel
- [27] Gustav Falke
- [28] Richard Dehmel
- [29] Weib und Welt
- [30] Masquerade
- [31] Egon Wellesz
- [32] Johannes Brahms
- [33] diminution
- [34] augmentation
- [35] Immer leise
- [36] Wilhelm Pfannkuch
- [37] Richard Swift
- [38] Sonata
- [39] Reprise
- [40] Adagio
- [41] Coda
- [42] Carl Dahlhaus
- [43] Rondo






