ساختن موسیقی برای یک موسیقیدان ایرانی، اغلب پیش از آنکه به مسئلهی زیباییشناسی برسد، با مجموعهای از موانع کاملاً عملی روبهرو است. برای کسانی که در ایران زندگی میکنند، تورم، مشکلات معیشتی، قطعی برق و دشواریهای دریافت مجوز بخشی از این واقعیتاند؛ برای آنان که مهاجرت کردهاند، دوری از خانواده، محدودیتهای انتقال پول و تجربهی غربت مسائل دیگری را پیش رویشان قرار میدهد. با وجود این شرایط متفاوت، موسیقی همچنان ساخته، اجرا و منتشر میشود.
اما انتشار یک اثر پایان این مسیر نیست. موسیقی، همانند هر اثر هنری دیگری، برای ادامهی حیات خود به شنیدهشدن، گفتوگو و نقد نیاز دارد. شاید یکی از موانع چنین گفتوگویی، تلقی رایج از نقد بهعنوان عیبجویی یا جستوجوی ضعفهای در یک اثر باشد؛ در حالی که معنای تاریخی این واژه به مفهوم گستردهتری اشاره دارد. واژهی انگلیسی critic از یونانی kritikós، به معنای «توانا در داوری و تشخیص»، و در نهایت از فعل krinein، به معنای تمیز دادن، تشخیص دادن و داوری کردن، ریشه گرفته است. از این منظر، نقد نه صرفاً عیبجویی، بلکه سنجیدن یک اثر، تشخیص ویژگیهای آن و داوری دربارهی نقاط قوت و ضعف آن است.
در فضایی که تولید یک آلبوم خود میتواند حاصل ماهها یا سالها تلاش باشد، نقد کردن آن شاید در نگاه نخست عملی بیرحمانه به نظر برسد؛ بهویژه زمانی که از دشواریهای پشت تولید اثر آگاهیم. با این حال، احترام به شرایط دشوار تولید نباید به معنای کنار گذاشتن نگاه انتقادی باشد. برعکس، شاید یکی از جدیترین شکلهای احترام به یک اثر این است که آن را به اندازهای جدی بگیریم که دربارهی نقاط قوت و ضعفش بنویسیم و سخن بگوییم.
آلبوم «آواهایی از سرزمینی دور» اثر دانیال خانی میتواند بهانهای برای چنین گفتوگویی باشد.
«آواهایی از سرزمینی دور» اثر دانیال خانی
برخلاف آثار پیشین دانیال خانی برای گروه سَکران، که عمدتاً در فضای آلترناتیو راک شکل گرفته بودند، آلبوم «آواهایی از سرزمینی دور» با قطعهی «تونل» و با زبانی نزدیک به نئوکلاسیک و متأثر از مینیمالیسم آغاز میشود. شاید «تئاترال (روایی-نمایشی)» یکی از مناسبترین واژهها برای توصیف کلی این آلبوم باشد؛ موسیقی اغلب چنان پیش میرود که صحنهای را در ذهن شنونده تداعی میکند و سپس، گاه بهناگهان، آن را با فضای دیگری جایگزین میسازد.
در «تونل»، قطعه با بافتی ارکسترال و نسبتاً مینیمال آغاز میشود و حضور یک نت پدال که نزدیک به یک دقیقه امتداد مییابد، در عین ایجاد ثبات، نوعی تعلیق را نیز در موسیقی حفظ میکند. شاید بتوان این نت پدالِ طولانی و تعلیقآفرین را نوعی زمینهسازی برای پایان قطعه دانست؛ چراکه «تونل» بهجای بازگشت به تونیک و رسیدن به یک فرود کادانسی روشن، بر فاصلهی می–سل، یعنی درجات پنجم و هفتم گام لا مینور، متوقف میشود. این دو نت را میتوان بخشی از آکورد دومینانت مینور دانست که با حذف تونیک و کاملنشدن آکورد، حس پایان را عمداً معلق و گشوده باقی میگذارد. این پایان، بهویژه در رنگ صوتی گیتار و نحوهی تدریجی دِکرشندوی ارکسترال موسیقی، تا اندازهای یادآور بخش پایانی قطعهی The Mighty Rio Grande از گروه پستراک This Will Destroy You است. پیش از رسیدن به این نقطه، ورود ناگهانی گیتار الکتریک در میانهی قطعه، ارکستر زهی را کنار میزند و بافتی تنک و تقریباً عریان را جایگزین آن میکند؛ جایی که گیتار الکتریک تقریباً بهتنهایی در پیشزمینه باقی میماند و تنها صدای محوی از محیط در پسزمینه شنیده میشود.
اگر عنوان «تونل» را در ارتباط با ساختار موسیقایی قطعه در نظر بگیریم، تعلیق ممتد هارمونیک معنای مشخصتری پیدا میکند. قطعه پیوسته حسِ انتظار برای رسیدن به نقطهای نهایی را ایجاد میکند، اما با پرهیز از فرود قاطع، این انتظار را تا پایان معلق نگه میدارد. امتداد نت پدال نیز در تقویت این کیفیت نقش مهمی دارد. اگر هدف آهنگساز از انتخاب عنوان «تونل» ایجاد چنین حسی از حرکت، انتظار و تعویق بوده باشد، میتوان گفت موسیقی در انتقال این ایده موفق عمل میکند.
در مجموع، «آواهایی از سرزمینی دور» بیش از آنکه بر بسط طولانی تمها متکی باشد، با تغییر رنگ و بافت صوتی پیش میرود. نتهای کشیده الکترونیک و ورود دیرهنگام درام در «Soundless»، ریتم ترکیبی و گیتارِ بهشدت دیستورشنشده در «Co-Existent» و ترکیب بوردون سازِ تانپورا، زیلوفون و نِی در «Displaced»، هرکدام فضای متفاوتی میسازند. در میان این تنوع، گیتار عنصر ثابت آلبوم باقی میماند و در نقشهای مختلف، از همراهی و آرپژ تا ترمولو، دیستورشن و سولو، پیوندی میان قطعات ایجاد میکند. بسیاری از قطعات نیز بهجای رسیدن به فرودی روشن، با کاهش تراکم و باقیماندن چند عنصر محدود پایان مییابند؛ الگویی که در قطعهی پایانی نیز تکرار میشود، جایی که پس از چند دقیقه حضور آرام گیتار، موسیقی تنها در دقیقهی آخر به اوج میرسد و تقریباً بلافاصله خاتمه مییابد.
با وجود تفاوتهای گاه چشمگیر میان قطعات، حضور مداوم گیتار، تمایل به بافتهای خلوت و استفاده از تعلیق، نوعی پیوستگی نسبی میان آنها ایجاد میکند. با این حال، این پیوستگی همیشه به انسجام کامل منجر نمیشود. برخی ایدهها، بهویژه در ارکستراسیون و رنگآمیزی، پیش از آنکه فرصت بسط و دگرگونی پیدا کنند با ایدهای تازه جایگزین میشوند و در نتیجه بعضی تغییرات بیش از آنکه از منطق درونی قطعه ناشی شوند، الحاقی به گوش میرسند. از سوی دیگر، تکرار برخی تمهیدها ــ از تنها ماندن گیتار و ترمولو تا ورود ناگهانی لایههای تازه و پایانهای گشوده ــ بهتدریج از تأثیر و قدرت غافلگیرکنندهی آنها میکاهد. با این همه، «آواهایی از سرزمینی دور» تا حد زیادی هویت شنیداری خود را پیدا میکند؛ هویتی که بیش از هر چیز بر توجه آهنگساز به فضا، رنگ صوتی و تعلیق استوار است.
پانوشت/منابع
برای علاقهمندان به نقد موسیقی، سلسلهگفتوگوهای آروین صداقتکیش دربارهی نقد موسیقی بسیار شنیدنی است و پیشنهاد میکنم آنها را دنبال کنند. همچنین ویدیوی «نقد به نقد موسیقی جز» از ادیب قربانی، با لحنی صمیمی و در عین حال دقیق، از نمونههای آموزنده و جذاب در درباره نقد موسیقی است.



