پداگوژی موسیقی

موسیقی درمانی چیست؟

موسیقی درمانی عبارت است از: کاربرد موسیقی و برنامه های موسیقی از جهت توان بخشی بیماران جسمانی و روانی.

انجمن موسیقی درمانی آمریکا (National Association)  موسیقی درمانی را این گونه تعریف می کند: استفاده و کاربرد موسیقی در جهت برخی اهداف درمانی که می­تواند مواردی از جمله ایجاد تقویت و ساماندهی سلامت روحی و جسمی افراد را به دنبال داشته باشد.

انجمن حرفه‌­ای موسیقی درمانگران (Association of professional music) موسیقی درمانی را این گونه تعریف می کند: ابزار و شبکه های ارتباطی برای ایجاد رابطه متقابل بین بیمار و درمانگر که می تواند هم در وضعیت بیمار و هم در شیوه‌­ی درمان تغییراتی ایجاد کند.

در موسیقی درمانی دو روش فعال و غیر فعال رواج فراوانی دارد. در روش غیر فعال، شنیدن موسیقی و در روش فعال نواختن، خواندن و حرکات موزون پیرامون موسیقی، مورد نظر است. در روش موسیقی درمانی غیرفعال، بیشترین تأثیر و عملکرد در جهت برانگیختن و تأثیر بر واکنش های عاطفی و ذهنی است. در حالی که در روش موسیقی درمانی فعال، واکنش های مختلف عاطفی، ذهنی، حسی و حرکتی تحریک و برانگیخته می شوند.

برنامه و روش های موسیقی درمانی، متنوع و متناسب با نیاز افراد تنظیم و تدارک دیده می شود. محورهای اصلی برنامه های موسیقی درمانی شنیدن موسیقی مناسب و آرام بخش، نواختن موسیقی در گروه های منظم یا انفرادی، خواندن آوازها، ترانه های فردی و یا گروهی(کر)، حرکات موزون پیرامون موسیقی، آهنگسازی و سرودن شعر و ترانه متناسب با نوع موسیقی، است.

اثرات آرامش بخش موسیقی | موسیقی درمانی

با تأثیر روی مغز، اندورفین­‌ها (مورفین­های داخلی)را افزایش می­دهد و به این ترتیب روی گیرنده های مغز تأثیر می گذارد. در واقع اثر موسیقی روی بدن ناشی از اثر آن روی مغز است. مغز جایی است که احساس آرامش از آن نشأت می گیرد، استرس و اضطراب را کاهش می­دهد و یک محیط آرام ایجاد می کند. نه تنها موسیقی به افراد کمک می کند که آرامش داشته باشند، بلکه به گروه­های بزرگ در اجتماعی شدن و برطرف شدن انزواطلبی کودکان نیز کمک می کند.

علاوه بر این، از موسیقی برای بیان احساسات نیز می توان استفاده کرد. احساساتی نظیر خشم غیر قابل کنترل، غم و غصه ناشی از دست دادن یک عزیز یا در مواردی که فرد دچار شکست و از هم پاشیدگی درونی شده است، با در اختیار گذاردن آلات موسیقی این امکان را به او می­دهیم که چنین احساساتی را بیرون بریزد و خود را تخلیه کند. در مطالعات انجام شده، بیشتر از موسیقی کلاسیک برای ایجاد آرامش استفاده شده است. گرچه به نظر می رسد چنین اثراتی برای موسیقی سنتی ایرانی نیز قابل مشاهده است.

تأثیر روی عملکرد حرکتی

اعصابی که عملکرد حرکتی را کنترل می­کنند، میان نیمه جلویی corpus Callosum (کلاف مرکزی فیبرهای عصبی که دو نیم کره­ی مغز را به هم متصل می­کند) عبور می­‌کند. تحقیقات نشان داده که Corpus callosum در مغز موسیقیدان­ها به طور معناداری بزرگتر از غیر موسیقیدان ها است و برای آنهایی که از کودکی یادگیری را آغاز کرده اند، این قسمت از مغز ۱۰ تا 15% ضخیم تر از غیر موسیقیدان­ها است. نواختن یک ساز هماهنگی حرکتی دقیقی بین دو دست ایجاد می کند. بنابراین می توان به این نتیجه رسید که یادگیری موسیقی در سنین پایین می تواند موجب رشد سریع تر این قسمت از مغز شود.

تأثیر روی یادگیری، تفکر و یادآوری | موسیقی درمانی

در مغز افراد نرمال Temporal Planum  (قسمتی از مغز که در لوب گیجگاهی مغز قرار دارد) در قسمت چپ بزرگتر از سمت راست است. در موسیقیدان ها این قسمت به طور قابل توجهی چشمگیر است. به نظر محققین این قسمت نه فقط در گویش بلکه در تشخیص و آنالیز آواها نقش دارد، به همین دلیل است که موسیقیدان ها در تشخیص زیر و بمی صداها با سایرین تفاوت دارند.

علاوه بر این، شواهد محققین مغز و اعصاب بر وجود تغییرات در نوار مغزی و MRT در افرادی که موسیقی را یاد گرفته اند، دلالت دارد. در تحقیقات انجام شده، نشان داده شده که با آموزش مداوم موسیقی برای کودکان به مدت پنج هفته فعالیت قشر مغز، الگوی منحصر به فردی پيدا می­کند وبا الگوی نوار مغزی کودکان آموزش دیده، متفاوت می­شود. این تغییر در الگوی نوار مغزی قابلیت پیش بینی دارد. به طور کلی نیم کره­ی چپ بیشتر به فرایندهای صدا نظير ملودی حساس است، در حالی که در نیم کره­ی راست، فرایندهای مربوط به سرعت نظیر ریتم، تحلیل می شود. با افزایش سن، این نیم کره ها به طور اختصاصی توسعه پیدا می کند. علاوه بر این افزایش توانایی در تجسم فضایی، بهبود حرکتی بصری، افزایش در مهارت خواندن و درک ریاضی و تقویت حافظه و تحریک کلامی از جمله این مواردند.

با این تغییرات فیزیکی مغز گمان می رود که موسیقی روی سه کارکرد اصلی مغز یعنی یادگیری، تفکر و یادآوری تأثیر بگذارد. گرچه معنای این تغییرات فیزیکی در مغز الزاماً در مورد نوع عملکرد شناختی به طور شفاف معین نیست، ولی شواهدی از وجود ارتباط محکم بین آموزش موسیقی و بهبود عملکرد در حوزه­ی شناختی وجود دارد. در این میان می توان به تحقیقی در مورد تأثیر آثار موتزارت در بالا بردن ضریب هوشی کودکان اشاره کرد.

تعلیم موسیقی به کودکان قبل از سن شش سالگی موجب افزایش هوش آنان می شود: پدیده موتزارت (۱۹۹۳) بیانگر آن است که گوش دادن به موسیقی کلاسیک یا غیر کلاسیک به مدت ۱۰ دقیقه، ضریب هوشی افراد را بالا می­برد. بنابر نتایج تحقیقات متعدد، گوش دادن به موسیقی می تواند موقتاً توانایی­هایی نظیر خلاقیت، عملکرد شناختی، توانایی های استدلال فضایی و توانایی حل مسئله را افزایش دهد. گرچه بعضی از محققین معتقدند که بهبود این توانمندی­ها در واقع مربوط به تغییر و بهبودی در خلق(mood)  فرد است و ناشی از اثر مستقیم گوش­دان به موسیقی روی هوش شخص نیست.

اشلنبرگ نیز طی تحقیقی افزایش میزان ضریب هوشی را در مورد کودکان زیر شش سالی که به مدت ۹ ماه آموزش موسیقی داشتند، مشاهده کرد. طی این تحقیق کودکان به چهار گروه تقسیم شدند. در مورد گروه اول هیچ مداخله ای وجود نداشت. گروه دوم برای نمایش آموزش دیدند و به گروه سوم و چهارم به ترتیب آموزش نواختن ساز و آواز داده شد. پس از گذشت نه ماه ضریب هوش همه­ی گروه ها بالا رفته بود، ولی ضریب هوش افرادی که آموزش موسیقی داشتند سه درجه بالاتر از سایرین بود.

هوش موسیقایی یکی از هوش های هشتگانه است که بر اساس تئوری هوش های چندگانه در شیوه های آموزشی نوین به کار گرفته می شود. بر اساس این تئوری افرادی که هوش موسیقایی بالایی دارند، حساسیت بالایی نسبت به ریتم، تن و ملودی دارند و می توان از این ویژگی برای یادگیری موضوعات مختلف استفاده کرد.

یادآوری می شود که بیشترین شیوه­ی مورد استفاده برای آموزش موسیقی به کودکان «موسیقی ارف» است که اولین بار توسط کارل ارف ارائه شد. در این روش تقویت مهارت­های مربوط به موسیقی برای کودکان با استفاده از ابزارهای ساده موسیقی (که از پیچیدگی نت کمتری برخوردارند) نظير بلز و فلوت انجام می پذیرد.

تأثیر موسیقی در دوران تحصیل | موسیقی درمانی

اثرات روی هوش و یادگیری: تحقیقات نشان داده که یادگیری موسیقی، خواه گرفتن درس های آواز یا ساز، پس از نه ماه مهارت های ریاضی و حل پازل را به میزان 3۵ درصد افزایش داده است. تقویت مهارت خواندن و صحبت کردن و کارهای دستی، رشد خلاقیت ها (بعد خلاقیت در مورد موسیقی محدود به خلاقیت کلامی می شود و نه خلاقیت در تصویرسازی و نقاشی)، بهبود درک درس ریاضی، افزایش یادگیری زبان اصلی و زبان دوم و نیز بدیهه گویی از دیگر نتایج يادگیری موسیقی در این گروه سنی است. علاوه بر این، بر اساس تحقیقات انجام شده توانایی هایی نظیر بازگویی داستان نیز در بهبود توانایی خواندن در گروه سنی پایین­تر قابل مشاهده است.

اثرات آرام بخش موسیقی موسیقی آرام بخش است. اگر موسیقی برای دانش آموزان نواخته یا به صورت نوار ضبط شده پخش شود، باعث کاهش میزان استرس و اضطراب می شود. این اثر هم برای فرد و هم برای گروه قابل مشاهده است.

تأثیر روی عملکرد حرکتی

انجام تست های مهارتی موسیقایی – حرکتی با بررسی روی هماهنگی الگوی حرکت، سرعت حرکات، هماهنگی چشمی – دستی و میزان حرکات، بیانگر این نکته است که موسیقی در هماهنگی حرکتی – جنبشی و الگوی ریتم و تن صحبت کردن کودکان قبل از سن پنج سالگی تأثیر دارد. این نتایج تأکید می کند که این حرکات قبل از پنج سالگی شکل می گیرد و بعد از این سن تثبیت می شود. البته این اثرات در دخترها بیش از پسرها مشهود است. این موضوع طی تحقیقی که بر روی کودکان در سنین قبل از مدرسه انجام شد به اثبات رسید.

محقق دیگری نیز در سال ۲۰۰۴ نتیجه گیری کرد که موسیقی و آموزش حرکات، توانایی انجام ریتمیک (الگوی تکرار شونده ومنظم) مهارت­های حرکتی را تسهیل و بهبود می بخشد. از دیگر تأثیرات کلاس های موسیقی گروهی که از اثر آرام بخش آن نشأت می گیرد، بهبود روابط اجتماعی و کاهش انزواطلبی کودکان، رفتار دوستانه، فشارهای جمعی کمتر و همکاری بیشتر است. از مجموعه موارد فوق می توان به این نتیجه رسید که اضافه کردن درس موسیقی به عنوان قسمتی از برنامه یادگیری به درمان مشکلات درسی یا حتی غیر درسی دانش آموزان کمک می­کند.

رقص، حرکت و موسیقی در بداهه نوازی:

الگویی برای روان درمانگری

در اینجا به معرفی یک الگوی تعاملی درمانگری مرکب از رقص و موسیقی بداهه نوازی زنده – که توسط شرکت کنندگان اجرا می شود – می پردازیم.

با الگویی که رقص، حرکت و موسیقی(DMM)  را با درهم می آمیزد و بر این اساس به انحلال تعارض های بیمار می انجامد. ویژگی این روش تأکید بر کاهش فاصله­ی بین درمانگر و مراجع به منظور افزایش یک جو خلاق مشترک است. این پیوند به ترکیب یا محو تمایز بین دو ماهیت فکر و عمل و ایجاد یک واقعیت جدید منجر می شود. در این مقاله پیامدهای تصمیم گیری و اکتشاف در فرایند یک مداخله درمانگری بدیع برای افراد دارای مشکلات بهداشت روانی دنبال می شود.

درمانگری در خلال سه ماه امدادی و ۹ ماه تحت نظر، ۳۶ جلسه یکبار در هفته و سه عملکرد جمعی که تا انتهای طرح به روی صحنه آورده می شود، انجام می پذیرد.

رقص بداهه و موسیقی زنده که توسط شرکت کنندگان نواخته می شود، یک الگوی رقص، حرکت و موسیقی(DMM)  است که در تعامل بین، متغیرهای هندسی اشکال صدا و حرکت، دریچه ای از یک نمایش بدیع را به روی یک تجسم در حال تکوین، می گشاید و به تأثیر متقابل زمینه های درون – روانی و بین شخصی منجر می شود. این الگو به عنوان ترکیبی از درمانگری و اکتشاف هنری است که به عملکردهای شرکت کنندگان می انجامد و شعر را در بر می گیرد. نتیجه­ی شیوه­ی درمانگری اختیاری الگو، در برگرفته شدن رقصنده توسط موسیقی و به کارگرفتن آلات موسیقی به عنوان یک موضوع انتقالی است. چهارچوب گسترده­ی درمانگری قدرت خود را از حرکت غیر کلامی همراه با موسیقی به دست می آورد که احتمالاً دستیابی به مبدأهای پیش کالامی و ناهشیار روانی و تشکیل گروه سه تایی قدرتمند، درمانگر، رقصنده و نوازندگان را امکان پذیر خواهد ساخت. این امر با آزاد ساختن شرکت کنندگان از انزوایشان مشارکت دارد و به طور کلی، یک چشم انداز جدید را به روی بیان ضربه های حل نشده و تنیدگی می گشاید.

اثر جلسه­‌های موسیقی درمانگری بر خستگی مفرط مبتنی بر همدردی و ساخت گروهی مراقبت کنندگان حرفه ای آسایشگاه بیماران علاج ناپذیر

موسیقی و بهبود در مراقبت از سرطان: یک زمینه یابی از ارائه کنندگان مراقبت حمایتی

(موسیقی درمانگری با یک نقش واحد و حیاتی). بررسی حاضر در انگلستان می کوشد تا جایگاه موسیقی درمانگری را در انجمن های تخصصی بهداشتی و در حیطه­ی موسیقی درمانگران، به منظور تشخیص افتراقی این چهار سطح، تعیین کند.

این مقاله نقش فعالیت موسیقایی و موسیقی درمانگری را در مراقبت بهداشتی، با استفاده از یک زمینه یابی در نمونه­ای از مراقبت کنندگان بیماران مبتلا به سرطان در انگلستان بررسی می کند و به زمینه یابی گستره و نوع موسیقی عرضه شده و دیدگاه مراقبان درباره­ی نقش و مشارکت موسیقی درمانگری در فرایند بهبود بیماران می پردازد. افزون بر موسیقی گستره ای از درمانگری های حمایتی مشتمل بر درمانگری های مکمل و انتخابی و درمانگری های خلاق مانند هنر درمانگری، توسط سازمان های زمینه یابی، ارائه می شود. نتایج، منجر به کسب بینشی شدند که دیدگاه مسئولان مراقبت از بیماران را در مورد تأثیر موسیقی و درمانگری های خلاق مشخص کردند. یافته ها، چالش هایی را که موسیقی درمانگری در جهان تغییر یافته مراقبت از سرطان با آنها مواجه می شود، تأکید کردند. این چالش ها از یک سو تغییرات برخاسته از تحول­های به وجود آمده در درمانگری و از سوی دیگر افزایش همکاری با سطوح متنوع متخصصان مراقبت حمایتی را شامل می شوند، استلزام های این تغییرات برای تحول موسیقی درمانگری در مراقبت از سرطان مورد بحث قرار می گیرند.

پیش از آنکه موسیقی درمانگران سودمندی استفاده از موسیقی در درمان را مطرح کنند، از موسیقی به عنوان نوعی مداخله پرستاری، استفاده می شده است. اما بین مداخله­ی موسیقی در درمانگری و موسیقی به عنوان روش درمانگری تفاوت وجود دارد. بسیاری از متخصصان از موسیقی به منظور تأثیر بر شرایط مراقبت و ایجاد جوی که بتواند به بهبود یا کاهش اضطراب منجر شود، سود می جویند. بر حسب تعریف، موسیقی درمانگری در زمینه­های متعددی مانند قلمروهای آموزشی، پزشکی، بهبودیابی، روان­درمانگری، تفریحی و زیست شناختی به آثار می رود.

از دیدگاه برخی از مؤلفان موسیقی درمانگری در چهار سطح مورد استفاده قرار می گیرد: امدادی (استفاده­ی کنشی برای استفاده­ی غیردرمانگری/تفریحی)، افزایشی (افزایش دادن الگوهای دیگر درمانگری)، عمیق (که در آن موسیقی درمانگری در کانون فعالیت های درمانگرانه دیگر قرار می گیرد، اما یک نقش مستقل دارد و نخستین.

الگوی موسیقی درمانگری با دانش آموزان مبتلا به اختلال­‌های هیجانی و رفتاری

از آنجاکه اختلال های هیجانی با رفتاری(EBD)  کودکان غالباً به دلیل مداخله کننده هایی مانند افسردگی حاد و ناتوانی در ایجاد روابط بین شخصی همراهند، بهترین روش­ها آنهایی هستند که با ارائه­ی محرک های مؤثر بر فعال کردن دست های کودکان می­پردازند.

با طراحی این روش ها می توان از موسیقی به عنوان یک محرک برای مبارزه با فقدان توجه، ناتوانی در برقراری ارتباط بین شخصی، برقراری ارتباط غیرکلامی، اجتماعی شدن، دستیابی به تجربه های اجتماعی و … سود جست. بدین ترتیب موسیقی درمانگری با متمرکز کردن کودکان بر امر آموزش، کمک موثری برای دستیابی به هدف­های مورد نظر رفتاری و آموزشی است.

موسیقی درمانگران از موسیقی برای افزایش آگاهی کودک نسبت به خود و دیگران استفاده می­کنند مهارت­های ارتباطی و «مفهوم خود» را بهبود می­بخشند. هدف­های موسیقی درمانگری برای شاگردان مبتلا به EBD بر اساس نیازهای ویژه­ی کودکان شکل می گیرند و فعالیت های موسیقایی به افزایش تمرکز، کار گروهی، مهار خود، انضباط و کاهش تنش می­انجامند. پژوهش حاضر به منظور بررسی استفاده از موسیقی درمانگری برای شاگردان مبتلا به EBD صورت گرفته است و یک الگوی موسیقی درمانگری را برای شاگردان مبتلا به EBD شدید در موقعیت های روانی تربیتی ارائه داده است.

با آنکه اطلاعات اندکی در مورد مشخصه­های مشتمل بر به کارگیری موسیقی درمانگری با شاگردان مبتلا به اختلال های هیجانی و رفتاری(EBD)  در دست است، این روش به شیوه های متنوعی مورد استفاده قرار گرفته است. با طراحی فعالیت های و موقعیت های موسیقی درمانگری به معنای واقعی کلمه، هر یک از شاگردان می توانند برای رسیدن به موفقیت، از یک برنامه ساختار موسیقی درمانگری سود جویند. هدف این مقاله بررسی چگونگی تأثیر موسیقی درمانگری یک شیوه­ی مؤثر برای بهینه ساختن خدمات است. الگوی حاضر به منظور ترکیب فرایند موسیقی درمانگری با گذراندن یک دوره و هفته ای در مدرسه، طراحی شده است و پیشنهاد می­دهد تا موسیقی درمانگری و دیگر الگوهای درمانگری با همکاری یکدیگر به درمان دانش آموزان واجد اختلال EBD بپردازند.

منابع:

1. The Arts in Psycholgy – Zeilide jeppe ROMT (2006) – p.33 (5), 371 -382.

2. Music and healthing in Cancer Care (The arts in Psychology) Daykin N.Bunt L.Mcclean,s (2006) 33(5), 402-413.

3.A Mode for Music therapy with students with emotional anc (The arts in Psychology) p.g 33(1), 1-10

5/5 - (2 امتیاز)

شهاب جعفری

دانشجوی دکترا تخصصی پژوهش هنر گرایش موسیقی، نویسنده، مترجم ، پژوهشگر موسیقی و مدرس دانشگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا