مبانی تربیت موسیقایی: تربیت موسیقایی چیست؟
«مبانی تربیت موسیقایی»

مبانی تربیت موسیقایی: تربیت موسیقایی چیست؟

فهرست مطالب

درآمد

در سال‌های اخیر، آموزش موسیقی در ایران بیش از هر زمان دیگری گسترش یافته است. تعداد آموزشگاه‌ها افزایش یافته، منابع آموزشی متنوع‌تر شده‌اند، هنرجویان بیشتری وارد کلاس‌های موسیقی شده‌اند و گفتگو درباره‌ی روش‌های آموزش نیز رونق گرفته است. با این حال، در دل این گسترش کمی، پرسشی اساسی همچنان بی‌پاسخ مانده است: آیا ما واقعاً درباره‌ی «آموزش موسیقی» سخن می‌گوییم، یا تنها درباره‌ی آموزش ساز و مهارت‌های اجرایی صحبت می‌کنیم؟

این پرسش شاید در نگاه نخست عجیب به نظر برسد. مگر آموزش موسیقی چیزی جز یادگیری ساز، آواز، آهنگسازی یا مهارت‌های اجرایی است؟ اما هرچه عمیق‌تر به وضعیت موسیقی در ایران نگاه کنیم، بیشتر متوجه می‌شویم که مسئله‌ای مهم در این میان غایب است؛ مسئله‌ای که بسیاری از معلمان، هنرمندان و فعالان موسیقی جای خالی آن را احساس می‌کنند، اما کمتر توانسته‌اند آن را به زبان بیاورند یا به‌صورت نظری صورت‌بندی کنند.

برای دهه‌های طولانی، مسئله‌ی آموزش موسیقی در ایران عمدتاً در چارچوبی دیده می‌شد که در ادبیات بین‌المللی از آن با عنوان Music Training یاد می‌شود؛ یعنی آموزش مهارت‌های اجرایی. در این نگاه، پرسش اصلی این بود که چگونه بهتر بنوازیم، چگونه تکنیک را ارتقا دهیم یا چگونه نوازندگان حرفه‌ای‌تر و تواناتری تربیت کنیم. بخش مهمی از تلاش‌های آموزشی ما نیز در همین حوزه شکل گرفته است.

در دهه‌ی اخیر، توجه جامعه‌ی موسیقی ایران به موضوع پداگوژی (پداگوژی موسیقی) (Pedagogy) یا روش‌های آموزش موسیقی جلب شد. معلمان و پژوهشگران به‌تدریج دریافتند که صرف دانستن موسیقی برای آموزش دادن آن کافی نیست و شیوه‌ی آموزش می‌تواند تأثیر عمیقی بر روند یادگیری داشته باشد. این تحول گامی مهم بود و هنوز هم اهمیت خود را حفظ کرده است. اما با وجود این پیشرفت، به نظر می‌رسد همچنان حلقه‌ای مفقوده در میان است؛ حلقه‌ای که بسیاری حضور نداشتنش را حس می‌کنند، اما کمتر درباره‌ی آن صحبت شده است.

این حلقه‌ی مفقوده چیزی است که در ادبیات دانشگاهی جهان با عنوان Music Education شناخته می‌شود و شاید بتوان آن را در زبان فارسی «تربیت موسیقایی» نامید. نگارنده ازاین ترکیب برای ترجمه استفاده کرده است، چرا که کلمه «آموزش» با مفاهیم دیگر آمیخته شده و توجه مخاطب را از معنای حقیقی Education منحرف می سازد.

تربیت موسیقایی با آموزش ساز یا حتی پداگوژی موسیقی یکسان نیست. همان‌طور که آموزش زبان با ادبیات، فرهنگ و هویت زبانی پیوند دارد، آموزش موسیقی نیز تنها انتقال مهارت نیست. تربیت موسیقایی لایه‌ای عمیق‌تر را بررسی می‌کند؛ لایه‌ای که در آن موسیقی به‌عنوان یک پدیده‌ی انسانی، اجتماعی و فرهنگی دیده می‌شود.

در این نگاه، پرسش‌ها تغییر می‌کنند. به جای آنکه تنها بپرسیم چگونه باید موسیقی را آموزش داد، می‌پرسیم چرا باید موسیقی را آموزش داد؟ به جای آنکه تنها به مهارت‌های نوازندگی توجه کنیم، می‌پرسیم آموزش موسیقی چه تأثیری بر فرهنگ عمومی دارد؟ به جای آنکه آموزش را محدود به کلاس ساز ببینیم، می‌پرسیم جامعه چگونه موسیقی را به نسل بعد منتقل می‌کند؟

به جای آنکه تنها به هنرجویان فکر کنیم، می‌پرسیم موسیقی چه نقشی در شکل‌گیری هویت فردی و جمعی دارد؟ این تغییر زاویه‌ی دید، نقطه‌ی آغاز حوزه‌ای است که در دهه‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین شاخه‌های مطالعات موسیقی در جهان تبدیل شده است.

تربیت موسیقایی از این پیش‌فرض آغاز می‌کند که موسیقی صرفاً یک هنر یا سرگرمی نیست. موسیقی بخشی از حافظه‌ی فرهنگی، بخشی از هویت اجتماعی و یکی از ابزارهای انتقال معنا میان نسل‌هاست. بنابراین آموزش موسیقی نیز مسئولیتی فراتر از آموزش مهارت دارد.

هر نگاهی که در کلاس موسیقی به هنرجو منتقل می‌شود، در نهایت بر نگاه جامعه به موسیقی اثر می‌گذارد. هر تصمیم آموزشی، خواه آگاهانه یا ناآگاهانه، حامل نوعی ارزش‌گذاری فرهنگی است. وقتی در کلاس موسیقی تنها بر مهارت اجرایی تأکید می‌شود، پیامی خاص منتقل می‌شود. وقتی موسیقی به مسابقه، مدرک یا اجرای صحنه‌ای تقلیل پیدا می‌کند، نوع دیگری از نگاه به موسیقی شکل می‌گیرد. و هنگامی که موسیقی به‌عنوان تجربه‌ای فرهنگی، انسانی و اجتماعی معرفی می‌شود، نتیجه نیز متفاوت خواهد بود.

به همین دلیل، تربیت موسیقایی آموزش موسیقی را صرفاً در دیوارهای آموزشگاه یا کلاس ساز محدود نمی‌کند. از منظر این حوزه، انتقال موسیقی در بسترهای بسیار گسترده‌تری رخ می‌دهد. بسترهایی همچون خانواده، مدرسه، رسانه‌ها، فضاهای عمومی، آیین‌ها و مناسک، روابط میان نسل‌ها و در تمام مکان‌هایی که فرهنگ از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

از این منظر، تربیت موسیقایی را می‌توان شکلی از انتقال فرهنگی دانست. انتقالی که اگر به‌درستی انجام نشود، تنها مهارت‌ها از بین نمی‌روند؛ بلکه بخشی از حافظه و هویت جمعی نیز آسیب می‌بیند.

این مسئله برای موسیقی ایرانی اهمیتی دوچندان دارد.

موسیقی ایرانی تنها مجموعه‌ای از دستگاه‌ها، گوشه‌ها یا قطعات نیست. این موسیقی حامل شیوه‌ای از شنیدن، احساس کردن، روایت کردن و زیستن است که طی قرن‌ها شکل گرفته است. درون آن، تاریخ، زبان، شعر، جهان‌بینی و تجربه‌ی زیسته‌ی نسل‌های متعدد حضور دارد. بنابراین پرسش درباره‌ی آموزش موسیقی ایرانی، صرفاً پرسش درباره‌ی بقای یک هنر نیست؛ پرسشی درباره‌ی تداوم بخشی از فرهنگ ایرانی است.

در سال‌های اخیر، نگرانی درباره‌ی فاصله گرفتن جامعه از موسیقی ایرانی افزایش یافته است. این نگرانی را نمی‌توان تنها با تغییر سلیقه یا ظهور رسانه‌های جدید توضیح داد. بخشی از مسئله به نحوه‌ی آموزش و انتقال موسیقی بازمی‌گردد. اگر آموزش موسیقی صرفاً به مهارت تقلیل پیدا کند، اگر موسیقی از آموزش عمومی حذف شود، اگر انتقال فرهنگی به آموزشگاه‌های خصوصی محدود شود و اگر نقش موسیقی در شکل‌گیری هویت نادیده گرفته شود، طبیعی است که شکاف میان نسل‌ها و سنت‌های موسیقایی عمیق‌تر شود.

این مجموعه مقالات تلاشی است برای ورود به همین بحث.

هدف مجموعه مقالات «مبانی تربیت موسیقایی» نه ارائه‌ی نسخه‌های فوری و نه طراحی برنامه‌های اجرایی است. همچنین این مقالات قصد ندارند وارد مجادلات سیاسی روز یا داوری‌های شتاب‌زده شوند. هدف اصلی مجموعه مقالات «مبانی تربیت موسیقایی»، فراهم کردن زبانی برای اندیشیدن به آموزش موسیقی است؛ زبانی که بتواند فراتر از مهارت، به فرهنگ، هویت، جامعه و سیاست نیز بیندیشد.

چهار بخش «مبانی تربیت موسیقایی»

  • بخش نخست به نسبت موسیقی با جامعه، فرهنگ و هویت می‌پردازد و تلاش می‌کند نشان دهد که آموزش موسیقی تنها مسئله‌ای آموزشی نیست.
  • بخش دوم بنیان‌های فلسفی آموزش موسیقی را بررسی می‌کند و به پرسش‌هایی مانند ضرورت آموزش موسیقی، ظرفیت انسانی موسیقی و مسئولیت فرهنگی آموزش پاسخ می‌دهد.
  • بخش سوم به ساختارهای آموزشی می‌پردازد و آموزش رسمی، غیررسمی، مادام‌العمر و مسئله‌ی عدالت در دسترسی را بررسی می‌کند.
  • بخش چهارم نیز به سطح سیاست فرهنگی و حکمرانی می‌رود و نقش دولت، مشروعیت، برنامه‌ی درسی ملی و فرسایش تدریجی سنت‌های فرهنگی را تحلیل می‌کند.

این مجموعه بیش از آنکه مجموعه‌ای از پاسخ‌ها باشد، مجموعه‌ای از پرسش‌هاست. پرسش‌هایی که شاید سال‌ها در فضای موسیقی ایران حضور داشته‌اند، اما کمتر فرصت صورت‌بندی نظری یافته‌اند.

اگر قرار باشد در آینده درباره‌ی آموزش موسیقی در ایران، درباره‌ی موسیقی ایرانی، یا حتی درباره‌ی سیاست فرهنگی این سرزمین گفتگوهای جدی‌تری شکل بگیرد، شاید نخستین گام آن باشد که آموزش موسیقی را تنها به‌عنوان انتقال مهارت نبینیم. شاید لازم باشد آن را بخشی از مسئله‌ی بزرگ‌تری بدانیم که نامش فرهنگ است.

تا زمانی که موسیقی ایرانی همچنان حامل بخشی از حافظه، معنا و تجربه‌ی جمعی این جامعه است، اندیشیدن به آموزش آن صرفاً دغدغه‌ای هنری نیست. این اندیشیدن، بخشی از اندیشیدن به آینده‌ی فرهنگی ایران است.

مبانی تربیت موسیقایی
جامعه و انتقال فرهنگی

تربیت موسیقایی چیست؟

وقتی از «آموزش موسیقی» حرف می‌زنیم، معمولاً اولین چیزی که به ذهن می‌آید یاد گرفتن یک ساز، تمرین کردن، یا رفتن به کلاس موسیقی است. این تصویر آن‌قدر رایج شده که انگار آموزش موسیقی یعنی فقط همین: کسی سازی را بلد است و آن را به دیگری یاد می‌دهد. اما این برداشت، اگرچه رایج است، تصویر بسیار ناقص و حتی گمراه‌کننده‌ای از ماجراست.

تربیت موسیقایی، فقط درباره‌ی انتقال مهارت نیست؛ درباره‌ی این است که موسیقی چه نقشی در زندگی انسان، در فرهنگ یک جامعه، و در شکل‌گیری هویت جمعی دارد. وقتی این زاویه را ببینیم، آموزش موسیقی دیگر یک فعالیت حاشیه‌ای یا لوکس نیست، بلکه به مسئله‌ای عمومی و اجتماعی تبدیل می‌شود.

در نگاه ساده، آموزش مهارت یعنی رسیدن به یک نتیجه‌ی مشخص: نواختن بهتر، دقیق‌تر یا حرفه‌ای‌تر. اما تربیت، بیشتر به فرایند توجه دارد تا نتیجه. تربیت می‌پرسد: این یادگیری چه تغییری در انسان ایجاد می‌کند؟ چه تأثیری بر نگاه او به جهان، فرهنگ، و خودش دارد؟ آموزش موسیقی، اگر صرفاً به مهارت تقلیل داده شود، این لایه‌های عمیق‌تر را از دست می‌دهد.

به همین دلیل است که در بسیاری از کشورها، ترببیت موسیقایی را نه فقط در آموزشگاه‌ها، بلکه در مدارس، رسانه‌ها، فضاهای عمومی و برنامه‌های فرهنگی می‌بینیم. چون فهمیده‌اند که موسیقی فقط یک تخصص فردی نیست، بلکه بخشی از زیست فرهنگی جامعه است. همان‌طور که زبان، ادبیات یا تاریخ فقط برای متخصصان نیست، موسیقی هم نباید فقط در اختیار گروهی محدود باشد.

نکته‌ی مهم دیگر این است که تربیت موسیقایی فقط در کلاس اتفاق نمی‌افتد. بخش بزرگی از یادگیری موسیقی در زندگی روزمره رخ می‌دهد: در خانواده، در مراسم، در رسانه‌ها، در سنت‌ها و حتی در سکوت‌ها. وقتی کودکی با نوع خاصی از موسیقی بزرگ می‌شود، در واقع در حال دریافت نوعی آموزش است؛ حتی اگر هرگز به کلاس موسیقی نرفته باشد. این یعنی تربیت موسیقایی یک «اکوسیستم» است، نه فقط یک کلاس.

وقتی به این اکوسیستم نگاه می‌کنیم، نقش دولت و نهادهای عمومی پررنگ می‌شود. اگر آموزش موسیقی را صرفاً یک مهارت خصوصی بدانیم، طبیعی است که آن را به بازار بسپاریم. اما اگر آن را بخشی از فرهنگ عمومی بدانیم، دیگر نمی‌توان از مسئولیت اجتماعی و دولتی آن شانه خالی کرد. همان‌طور که آموزش خواندن و نوشتن یا آموزش تاریخ به بازار واگذار نمی‌شود، آموزش موسیقی هم نمی‌تواند کاملاً خصوصی و نابرابر باشد.

در بسیاری از جوامع، مشکل از همین‌جا شروع می‌شود که موسیقی از آموزش عمومی حذف می‌شود و به آموزش خصوصی منتقل می‌شود. نتیجه‌ی این جابه‌جایی ساده اما عمیق است. موسیقی تبدیل می‌شود به امتیاز، نه حق. فقط کسانی که توان مالی، دسترسی یا آشنایی دارند، می‌توانند از آن بهره‌مند شوند. در چنین شرایطی، موسیقی کم‌کم از زندگی جمعی فاصله می‌گیرد و به فعالیتی خاص برای گروهی خاص تبدیل می‌شود.

از سوی دیگر، وقتی آموزش موسیقی فقط به آموزش ساز محدود شود، پرسش‌های مهم‌تری نادیده گرفته می‌شوند. چه نوع موسیقی‌ای آموزش داده می‌شود؟ چرا این نوع و نه نوع دیگر؟ چه ارزش‌هایی از طریق آن منتقل می‌شود؟ آیا آموزش موسیقی به حفظ فرهنگ کمک می‌کند یا به تدریج آن را کنار می‌زند؟ این‌ها پرسش‌هایی هستند که بدون نگاه وسیع‌تر به آموزش موسیقی، اصلاً مطرح نمی‌شوند.

آموزش موسیقی همچنین ارتباط مستقیمی با هویت دارد. موسیقی یکی از ابزارهای مهمی است که انسان از طریق آن به «ما» تعلق پیدا می‌کند. وقتی یک جامعه درباره‌ی آموزش موسیقی تصمیم می‌گیرد، در واقع دارد درباره‌ی تصویر آینده‌ی خودش تصمیم می‌گیرد، این‌که چه صداهایی شنیده شوند، چه سنت‌هایی زنده بمانند، و چه تجربه‌هایی به نسل بعد منتقل شوند.

اگر آموزش موسیقی فقط به مهارت فنی تقلیل داده شود، این پیوندهای هویتی قطع می‌شوند. موسیقی به چیزی خنثی و جدا از زندگی اجتماعی تبدیل می‌شود. اما اگر آموزش موسیقی به‌عنوان بخشی از آموزش فرهنگی دیده شود، آن‌وقت می‌تواند نقش فعالی در شکل دادن به جامعه‌ای آگاه‌تر، متنوع‌تر و منسجم‌تر ایفا کند.

در نهایت، مسئله‌ی تربیت موسیقایی این نیست که چند نوازنده‌ی حرفه‌ای تربیت می‌شوند. مسئله این است که چه نسبتی میان انسان، موسیقی و جامعه برقرار می‌شود. آیا موسیقی بخشی از زندگی همه است یا امتیازی برای عده‌ای خاص؟ آیا آموزش موسیقی به رشد فرهنگی جامعه کمک می‌کند یا فقط به تولید مهارت؟

وقتی تربیت موسیقایی را از این زاویه ببینیم، دیگر نمی‌توان آن را ساده، بی‌اهمیت یا حاشیه‌ای دانست. تربیت موسیقایی در واقع آینه‌ای است که نشان می‌دهد یک جامعه چقدر به فرهنگ، به عدالت آموزشی و به آینده‌ی خودش اهمیت می‌دهد.

4/5 - (3 امتیاز)
مطالب مرتبط